دوشنبه 25 تير 1397 | Monday 16 July 2018

۱۱
سرودهای الهام‌شده برای تسلی و تعلیم

داود و برخی از نگارندگان کتاب مقدّس اشعاری برای پرستش سرودند.‏ ۱۵۰ عدد از این سرودها در کتاب مزامیر جمع‌آوری شده است.‏
مزامیر حجیم‌ترین کتاب از کتب کتاب مقدّس است.‏ کل این کتاب در مدت هزار سال نگاشته شده است.‏ سُراینده‌گان کتاب مزامیر به طور بی‌سابقه‌ای ایمان خود را با احساساتی گرم و زیبا ابراز کرده‌اند.‏ در این اشعار انواع احساسات انسان‌ها مشاهده می‌شود؛‏ احساساتی گرفته از شادی،‏ تمجید و شکرگزاری تا غم،‏ تأثر و توبه.‏ به روشنی می‌توان دید که مزمورنویسان رابطه‌ای صمیمی و گرم با خدا داشتند.‏ به برخی از موضوع‌های این اثر شاعرانه توجه کنید.‏
یَهُوَه پادشاهی برحق است که شایستهٔ پرستش و تمجید می‌باشد.‏ در مزمور ۸۳:‏۱۸ آمده است:‏ «تو که اسمت یَهُوَه می‌باشد‏،‏ به تنها بر تمامیِ زمین متعال هستی.‏» در چندین مزمور،‏ یَهُوَه خدا به دلیل آفرینشش ستوده شده است؛‏ مانند آسمان پر ستاره،‏ عجایب حیات در زمین و بدن شگفت‌انگیز انسان.‏ (‏مزامیر ۸،‏ ۱۹،‏ ۱۳۹،‏ ۱۴۸‏)‏ در برخی دیگر خدا به دلیل نجات و حفاظت خادمان وفادارش تمجید شده است.‏ (‏مزامیر ۱۸،‏ ۹۷،‏ ۱۳۸‏)‏ در بعضی مزامیر نیز یَهُوَه خدای عادلی توصیف شده است که ستمدیدگان را نجات و شریران را مجازات می‌کند.‏ —‏ مزامیر ۱۱،‏ ۶۸،‏ ۱۴۶‏.‏
یَهُوَه عاشقان خود را تسلّی می‌دهد و به آن‌ها کمک می‌کند.‏ مزمور ۲۳ شناخته‌ترین مزموری است که داود در آن یَهُوَه خدا را همچون چوپانی توصیف می‌کند؛‏ چوپان مهربانی که گوسفندان خود را راهنمایی،‏ حمایت و مراقبت می‌نماید‏.‏ مزمور ۶۵:‏۲ به پرستندگان یادآوری می‌کند که یَهُوَه ‹شنوندهٔ دعاست.‏› بسیاری که مرتکب گناه شده‌اند با خواندن مزمور ۳۹ و ۵۱ تسلّی یافته‌اند.‏ در این دو مزمور،‏ داود صادقانه از گناهان بزرگ خود توبه می‌کند و ایمان خود را به این که یَهُوَه او را می‌بخشد ابراز می‌نماید.‏ مزمور ۵۵:‏۲۲ خواننده را ترغیب می‌کند که به یَهُوَه توکّل کند و تمام مشکلات خود را به او بسپارد.‏
یَهُوَه از طریق ملکوت یعنی پادشاهی مسیح دنیا را تغییر خواهد داد.‏ برخی قسمت‌های مزامیر در رابطه با مسیح‏،‏ پادشاه موعود است.‏ مزمور ۲ پیشگویی می‌کند این حاکم،‏ قوم‌های شریر را که با او مخالفت می‌کنند نابود خواهد کرد.‏ مزمور ۷۲ روشن می‌سازد که این پادشاه به قحطی،‏ بی‌عدالتی و ظلم پایان می‌دهد.‏ بر طبق مزمور ۴۶:‏۹ خدا از طریق حکومت مسیح به جنگ‌ها خاتمه می‌دهد و تمام سلاح‌ها را از بین می‌برد.‏ در مزمور ۳۷‏،‏ می‌خوانیم که شریر دیگر وجود نخواهد داشت،‏ ولی انسان‌های درستکار تا ابد بر زمین زندگی خواهند کرد و از صلح و هماهنگی در جهان لذّت خواهند برد.‏
‏—‏بر اساس کتاب مزامیر‏.‏
* مزامیر چگونه برحق بودن حکومت یَهُوَه را تأیید می‌کند؟‏
* کدام مزامیر نشان می‌دهد که خدا عاشقان خود را تسلّی می‌دهد و به آن‌ها کمک می‌کند؟‏
* بر طبق کتاب مزامیر یَهُوَه چگونه دنیا را تغییر می‌دهد؟‏
غزل غزل‌ها
سلیمان پادشاه،‏ در غزل غزل‌های خود آشکار می‌سازد که عشق را با ثروت کلان نمی‌توان خرید.‏ او در این کتاب تلاش خود را برای به دست آوردن دل دختری بسیار زیبا که عاشق چوپانی جوان بود توصیف می‌کند.‏ این شعر الهام‌شده نشان می‌دهد وقتی دو نفر به هم دل می‌بندند،‏ می‌توانند رابطهٔ خود را پاک نگه دارند.‏ خویشتنداری،‏ پاکی و وفاداری این دو جوان بسیار ستودنی است.‏

۱۰
سلیمان پادشاهی حکیم

یَهُوَه به سلیمان پادشاه دلی حکیم داد؛‏ طی حکمرانی سلیمان اسرائیلیان در صلح و رفاهی بی‌سابقه به سر می‌بردند.‏
زندگی در سرزمینی که قوم و حاکمش مطیع یَهُوَه،‏ خدای متعال باشند چگونه خواهد بود؟‏ حکومت ۴۰ سالهٔ سلیمان جواب این سؤال را می‌دهد.‏
داود قبل از مرگش سلیمان را جانشین خود ساخت.‏ خدا در خواب به سلیمان گفت که از او درخواستی کند.‏ سلیمان از خدا تقاضای حکمت و دانش کرد تا قوم را عادلانه و خردمندانه داوری نماید.‏ یَهُوَه نیز با خوشنودی کامل به او دلی حکیم و فهیم داد.‏ همچنین به او وعده داد که در صورت مطیع ماندن ثروت،‏ جلال و عمری طولانی به او عطا کند.‏
سلیمان به دلیل داوری‌های حکیمانه‌اش بسیار معروف گشت.‏ در یک مورد،‏ دو زن بر سر یک نوزاد پسر دعوا داشتند و هر کدام مدعی بود که مادر آن پسر است.‏ سلیمان فرمان داد تا نوزاد را از وسط نصف کنند و بین آن دو زن تقسیم نمایند.‏ زنِ اوّل قبول کرد،‏ اما مادر واقعی بلافاصله التماس نمود که او را به زن اوّل دهند.‏ پس،‏ سلیمان متوجه شد که زنِ دلسوز مادر واقعی است و نوزاد را به دست او سپرد.‏ این خبر در تمام اسرائیل به سرعت پخش شد و مردم پی بردند که خدا به سلیمان حکمت داده است.‏
یکی از بزرگ‌ترین دست‌آوردهای سلیمان بنای معبد یَهُوَه بود.‏ این عمارتی بی‌نظیر بود که در اورشلیم مرکز پرستش اسرائیل شد.‏ در هنگام افتتاح معبد،‏ سلیمان چنین دعا کرد:‏ ‹اینک آسمان و آسمانِ همهٔ آسمان‌ها تو را گنجایش ندارد تا چه رسد به این خانه‌ای که من بنا کرده‌ام.‏› —‏ ۱پادشاهان ۸:‏۲۷‏.‏
شهرت سلیمان در سرزمین‌های دیگر نیز پخش شد،‏ حتی به سرزمین دوری همچون سبا در عربستان رسید.‏ ملکهٔ سبا به اورشلیم سفر کرد تا جلال و ثروت سلیمان را از نزدیک دیده،‏ عظمت حکمتش را بیازماید.‏ او به قدری تحت تأثیر حکمت سلیمان و رفاه اسرائیلیان قرار گرفت که یَهُوَه را برای نشاندن چنین پادشاهی بر تخت سلطنت تمجید کرد.‏ بلی،‏ به برکت یَهُوَه حکومت سلیمان چنان مرفه و پر از صلح و امنیت گشت که هرگز مثل آن در دوران اسرائیلیان باستان دیده نشد.‏
متأسفانه،‏ سلیمان همواره مطابق حکمت یَهُوَه عمل نکرد.‏ او با نادیده گرفتن فرمان خدا،‏ صدها زن،‏ منجمله زنان بت‌پرست بسیاری از سرزمین‌های دیگر گرفت.‏ آن زنان به تدریج دل سلیمان را از پرستش یَهُوَه به سوی بت‌ها منحرف ساختند.‏ یَهُوَه به سلیمان گفت که پادشاهی‌اش تقسیم شده،‏ بخش کوچکی از آن به خاطر پدرش داود برای نسلش باقی خواهد ماند.‏ با این که سلیمان از خدا روگردان شد،‏ یَهُوَه به عهدی که با داود بسته بود وفادار ماند.‏
‏—‏بر اساس ۱پادشاهان باب‌های ۱ تا ۱۱‏؛‏ ۲تواریخ باب‌های ۱ تا ۹‏؛‏ تثنیه ۱۷:‏۱۷‏.‏
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
* خدا در پاسخ به تقاضای سلیمان چه کرد؟‏
* حکمت سلیمان چگونه نمایان شد؟‏
* سلیمان چگونه از راه یَهُوَه منحرف شد و نتیجهٔ آن چه بود؟‏

۷
نجات قوم اسرائیل از مصر

یَهُوَه بر مصر ده بلا آورد و موسی قوم اسرائیل را برای خروج از مصر رهبری کرد.‏ خدا از طریق موسی شریعت را به اسرائیلیان داد.‏
قوم اسرائیل برای مدتی طولانی در مصر زندگی کردند و افزایش یافتند.‏ ولی،‏ فرعون جدیدی بر سر کار آمد که یوسف را نمی‌شناخت.‏ این فرعون ظالم که از افزایش جمعیت اسرائیلیان می‌ترسید آن‌ها را بردهٔ خود کرد و فرمان داد تا تمام نوزادان پسر در رود نیل انداخته شوند.‏ مادری شجاع طفل خود را پنهان کرد و او را در سبدی مابین نیزار قرار داد.‏ دختر فرعون طفل را پیدا کرد و او را موسی نامیده،‏ در دربار مصریان بزرگ کرد.‏
وقتی موسی ۴۰ ساله بود دچار دردسر شد چون در دفاع از برده‌ای اسرائیلی با کارفرمای بی‌رحم مصری درگیر شد.‏ موسی به سرزمینی دور فرار کرد و در تبعید به سر برد.‏ وقتی موسی ۸۰ ساله شد یَهُوَه او را به مصر فرستاد تا به حضور فرعون رفته،‏ رهایی قوم خود را از او مطالبه کند.‏
فرعون قاطعانه تقاضای موسی را رد کرد و خدا بر مصر ده بلا آورد.‏ موسی قبل از هر بلا به پیش فرعون می‌رفت و از او تقاضا می‌کرد قوم را رها کند تا بلایی بر سر مصر نیاید.‏ اما،‏ فرعون با گستاخی مطالبهٔ موسی و یَهُوَه خدا را هر بار رد می‌کرد.‏ سرانجام،‏ دهمین بلا موجب مرگ پسران نخست‌زادهٔ آن سرزمین شد؛‏ به غیر از خانواده‌های مطیعی که چهارچوب درِ خانهٔ خود را با خون برّهٔ قربانی‌شده علامت گذاشتند.‏ فرشتهٔ خدا که مأمور این داوری بود با دیدن خون از کنار خانهٔ این خانواده‌ها گذشت.‏ از آن پس،‏ اسرائیلیان این نجات معجزه‌آسا را هر ساله جشن گرفتند و آن را فِصَح نامیدند.‏
فرعون پس از آن که پسر نخست‌زادهٔ خود را از دست داد به موسی و همهٔ اسرائیلیان دستور داد که مصر را ترک کنند.‏ جمعیت عظیم اسرائیلیان نیز بلافاصله آنجا را ترک کردند.‏ اما فرعون از فرمان خود پشیمان شد و با جنگجویان و ارابه‌های بسیار آنان را تعقیب کرد.‏ ظاهراً اسرائیلیان در ساحل دریای سرخ در دام افتاده بودند.‏ ولی یَهُوَه دریای سرخ را گشود تا اسرائیلیان از بستر دریا،‏ مابین دو دیوار آب عبور کنند!‏ وقتی مصریان با عجله اسرائیلیان را تعقیب کردند،‏ خدا آب‌های دریا را رها کرد و فرعون و لشکرش غرق شدند.‏
وقتی اسرائیلیان در کنار کوه سینا اردو زدند خدا با آن‌ها عهدی بست.‏ خدا از طریق موسی به قوم اسرائیل قوانینی داد تا در هر جنبه از زندگی راهنمایی و حفاظت شوند.‏ یَهُوَه در صورتی از اسرائیلیان حمایت می‌کرد و آن‌ها را برکتی برای اقوام دیگر می‌ساخت که وفادارانه مطیع قوانین او می‌ماندند.‏
متأسفانه،‏ اکثر اسرائیلیان با بی‌ایمانی خود یَهُوَه را رنجاندند.‏ به همین سبب،‏ آن نسل را چهل سال در بیابان سرگردان ساخت.‏ سپس،‏ موسی مرد درستکاری به نام یوشَع را جانشین خود ساخت.‏ سرانجام،‏ اسرائیلیان آماده بودند به سرزمینی وارد شوند که به ابراهیم وعده‌داده شده بود.‏
‏—‏بر اساس خروج‏؛‏ لاویان‏؛‏ اعداد‏؛‏ تثنیه‏؛‏ مزامیر ۱۳۶:‏۱۰-‏۱۵؛‏ اَعمال ۷:‏۱۷-‏۳۶‏.‏
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
* خدا برای رهایی اسرائیلیان چگونه از موسی استفاده کرد؟‏
* دلیل برگزاری جشن فِصَح چه بود؟‏
* یَهُوَه چگونه اسرائیلیان را از بردگی در مصر نجات داد؟‏
بزرگ‌ترین فرمان
ده فرمانی که در کتاب خروج ۲۰:‏۱-‏۱۷ آمده است معروف‌ترین قوانین از تقریباً ۶۰۰ قوانینی است که از طریق موسی به قوم اسرائیل داده شد.‏ ولی،‏ وقتی از عیسی مسیح پرسیده شد بزرگ‌ترین فرمان چیست،‏ به این قانون اشاره کرد:‏ «یَهُوَه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوّت خود محبت نما.‏» —‏ تثنیه ۶:‏۵؛‏ مَرقُس ۱۲:‏۲۸-‏۳۰‏.‏

 

۸
ورود قوم اسرائیل به کنعان

یوشَع قوم اسرائیل را رهبری کرد تا سرزمین کنعان را تسخیر کنند.‏ یَهُوَه برای رهایی قومش از دست امّت‌های ستمگر از داوران استفاده نمود.‏
قرن‌ها پیش از آن که قوم اسرائیل وارد سرزمین کنعان شود،‏ یَهُوَه وعدهٔ آن را به ابراهیم داده بود.‏ حال،‏ اسرائیلیان تحت رهبری یوشَع آمادهٔ تسخیر سرزمین موعود بودند.‏
خدا کنعانیان را داوری کرد چون سرزمین کنعان را از اَعمال غیراخلاقی جنسی و خون‌ریزی‌های وحشیانه پر کرده بودند.‏ به همین دلیل،‏ یَهُوَه دستور داد تا اسرائیلیان هنگام تسخیر کنعان شهرها را کاملاً نابود کنند.‏
یوشَع قبل از داخل شدن به کنعان دو جاسوس به آنجا فرستاد.‏ آنان به شهر اَریحا رفتند و در منزل زنی به نام راحاب ماندند.‏ او با این که می‌دانست آن دو جاسوس اسرائیلی هستند آنان را در خانهٔ خود پناه داد،‏ چرا که راحاب از قبل در مورد نجات اسرائیلیان به دست یَهُوَه شنیده و به او ایمان آورده بود.‏ پس آن دو جاسوس را قسم داد که جان او و جان خانواده‌اش را حفظ کنند.‏
وقتی اسرائیلیان برای جنگ با شهر اَریحا داخل کنعان شدند،‏ یَهُوَه به طور معجزه‌آسایی باعث شد که حصار شهر فرو ریزد.‏ سربازان یوشَع به شهر هجوم بردند و آن را نابود کردند،‏ اما به راحاب و خانواده‌اش آسیبی نرساندند.‏ اسرائیلیان به مدت شش سال در جنگ‌های متمادی بخش بزرگی از سرزمین موعود را تصرّف کردند.‏ سرانجام،‏ آن سرزمین را بین ۱۲ خاندان اسرائیل تقسیم نمودند.‏

یوشَع در اواخر خدمت خود به خدا،‏ قوم اسرائیل را جمع کرد و آنچه یَهُوَه برای پدرانشان انجام داده بود به آنان گوشزد نمود.‏ سپس ترغیبشان کرد یَهُوَه را خدمت کنند.‏ اسرائیلیان بعد از مرگ یوشَع و ریش سفیدان قوم به سوی بت‌ها روی آوردند.‏ حدود ۳۰۰ سال،‏ قوم اسرائیل پیوسته مطیع خدا نبود.‏ یَهُوَه در طی آن زمان به دشمنان اسرائیل همچون فلسطی‌ها اجازه داد تا آنان را سرکوب کنند.‏ اما هر بار که اسرائیلیان به یَهُوَه روی می‌آوردند او داوری را منصوب می‌کرد تا آنان را نجات دهد.‏ بدین شکل یَهُوَه از ۱۲ داور برای حمایت قومش استفاده کرد.‏
دوران آن ۱۲ داور که در کتاب داوران نگاشته شده است با عُتْنیئیل شروع و با شَمْشُون [سامسون] قوی‌ترین مرد تمام اعصار تمام شد.‏ وقایع نگاشته‌شده در کتاب داوران این حقیقت را مکرّراً نمایان می‌سازد:‏ اطاعت از یَهُوَه برکات به همراه دارد و سرپیچی از او مصیبتبار است.‏
‏—‏بر اساس یوشَع‏؛‏ داوران‏؛‏ لاویان ۱۸:‏۲۴،‏ ۲۵‏.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷‏
* چرا یَهُوَه جان راحاب و خانواده‌اش را حفظ کرد؟‏
* اسرائیلیان پس از مرگ یوشَع چه کردند؟‏
* در کتاب داوران چه حقیقتی مکرّراً نمایان شده است؟‏

 


اسرائیلیان خواهان پادشاه شدند

شاؤل اوّلین پادشاه اسرائیل نامطیع شد.‏ خدا داود را جایگزین شاؤل کرد و با او عهد بست که نسلش تا ابد پادشاهی کند.‏
بعد از روزگار شَمْشُون [سامسون] سموئیل به عنوان پیامبر و داور در اسرائیل روی کار آمد.‏ از آنجایی که اسرائیلیان می‌خواستند همچون ملل همسایه باشند مدام از سموئیل درخواست کردند که پادشاهی برای آنان برگزیند.‏ این موضوع بی‌احترامی‌ای بود به یَهُوَه خدا چرا که او پادشاه آنان بود.‏ با این حال،‏ یَهُوَه سموئیل را مأمور کرد که به درخواست آنان عمل کند.‏ خدا مرد فروتنی به نام شاؤل را برای پادشاهی انتخاب کرد.‏ شاؤل پادشاه،‏ پس از مدتی مغرور و نامطیع شد.‏ یَهُوَه او را رد کرد و به سموئیل گفت جوانی به نام داود را به جای او منصوب کند.‏ اما داود سال‌ها بعد به مقام پادشاهی رسید.‏
روزی داود نوجوان برای دیدن برادران خود که در لشکر شاؤل خدمت می‌کردند رفت.‏ تمام لشکر اسرائیل از جنگجویی فلسطی به نام جُلْیات که غولی بود می‌ترسیدند.‏ آن غول مدام اسرائیلیان و خدای ایشان را تمسخر می‌کرد.‏ داود از این موضوع بسیار خشمگین شد و دعوت آن غول را به مبارزه پذیرفت.‏ داود فقط با قلاب‌سنگی و چند سنگ سراغ حریف سه متری خود رفت.‏ جُلْیات با دیدن داود او را مسخره کرد.‏ ولی داود گفت که اسلحه‌اش از سلاح‌های جُلْیات برتر است چرا که با نام یَهُوَه خدا به جنگ او آمده است.‏ سپس،‏ داود با اوّلین سنگ خود جُلْیات را از پا درآورد و با شمشیرِ آن غول سرش را از بدن جدا کرد.‏ لشکر فلسطی‌ها با دیدن این صحنه از وحشت پا به فرار گذاشتند.‏
در ابتدا شاؤل تحت‌تأثیر شجاعت داود قرار گرفت و او را سرِ لشکر خود گماشت.‏ اما پیروزی‌های داود حسادت شاؤل را به شدّت برانگیخت.‏ داود برای نجات جان خود مجبور به فرار شد و برای سال‌ها تحت تعقیب قرار گرفت.‏ با این همه،‏ داود همچنان به شاؤل که قصد جانش را داشت وفادار ماند،‏ زیرا به خود می‌گفت شاؤل،‏ پادشاه منصوب یَهُوَه خدا است.‏ سرانجام،‏ شاؤل در جنگ کشته شد و داود مطابق با وعدهٔ یَهُوَه پادشاه گشت.‏
‏«کرسی سلطنت او را تا به ابد پایدار خواهم ساخت.‏» —‏ ۲سموئیل ۷:‏۱۳
وقتی داود پادشاه شد آرزو کرد معبدی برای یَهُوَه بسازد.‏ اما یَهُوَه به داود گفت که این افتخار به یکی از فرزندانش داده خواهد شد.‏ بعدها معلوم گشت که آن فرزند سلیمان است.‏ با این حال،‏ خدا با بستن عهدی با داود به او پاداشی بزرگ داد.‏ بر طبق این عهد،‏ از نسل او سلسله‌ای بی‌نظیر از پادشاهان به وجود خواهد آمد،‏ زیرا از این سلسله نجات‌دهنده یا ذریّت موعود ظاهر خواهد شد.‏ آن نجات‌دهنده،‏ مسیح یعنی «مسح‌شده» و منتخب خدا خواهد بود.‏ یَهُوَه وعده داد مسیح بر تخت حکومتی خواهد نشست که تا ابد استوار خواهد ماند.‏
داود که از یَهُوَه بسیار سپاسگزار بود،‏ مقدار زیادی مصالح ساختمانی،‏ نقره و طلا برای بنای معبد فراهم کرد.‏ او همچنین مزامیر بسیاری را سرود که از خدا الهام شده بود.‏ داود در آخر عمر خود چنین اذعان کرد:‏ ‹روح یَهُوَه به وسیلهٔ من متکلّم شد و کلام او بر زبانم جاری گردید.‏› —‏ ۲سموئیل ۲۳:‏۲‏.‏
‏—‏بر اساس ۱ و ۲سموئیل‏؛‏ ۱تواریخ‏؛‏ اِشَعْیا ۹:‏۷؛‏ متّیٰ ۲۱:‏۹؛‏ لوقا ۱:‏۳۲؛‏ یوحنّا ۷:‏۴۲‏.‏
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
* چرا یَهُوَه داود را جایگزین شاؤل پادشاه کرد؟‏
* داود قبل از آن که پادشاه شود چه خصوصیاتی را نمایان ساخت؟‏
* ذریّت یا نجات‌دهندهٔ موعود که از نسل داود خواهد آمد کیست؟‏

وفاداری ایوب به خدا

شیطان نیّت ایّوب را در خدمت به خدا زیر سؤال بُرد،‏ اما ایّوب به یَهُوَه پای‌بند ماند.‏
آیا انسان تحت آزمایش شدید،‏ حتی اگر برایش سودی نداشته باشد،‏ مطیع خدا می‌ماند؟‏ این سؤال در رابطه با مردی به نام ایّوب مطرح و پاسخ داده شد.‏
در دورانی که قوم اسرائیل در مصر سکونت داشتند،‏ یکی از بستگان ابراهیم به نام ایّوب در منطقه‌ای از عربستان کنونی زندگی می‌کرد.‏ روزی،‏ در بارگاه آسمانی خدا فرشتگان جمع شدند و شیطانِ یاغی نیز در آنجا بود.‏ یَهُوَه خدا در حضور فرشتگان ابراز کرد که به وفاداری خادمش ایّوب کاملاً اطمینان دارد.‏ یَهُوَه حتی گفت که در روی زمین هیچ کس مثل ایّوب نیست.‏ اما شیطان ادعا کرد که ایّوب به دلیل برکات و حمایت خدا او را خدمت می‌کند.‏ شیطان گفت که اگر همهٔ هستی ایّوب از او گرفته شود خدا را ترک خواهد کرد.‏

خدا به شیطان اجازه داد که اوّل دارایی و فرزندان و بعد سلامت ایّوب را از او بگیرد.‏ ایّوب چون از تهمت شیطان بی‌خبر بود فکر می‌کرد که خدا تمام این مصیبت‌ها را بر سرش می‌آورد.‏ با این همه،‏ ایّوب به خدا پشت نکرد.‏
بعد از این وقایع،‏ سه دوست ظاهری ایّوب به دیدارش آمدند.‏ آنان با سخنان خود می‌خواستند ایّوب را متقاعد سازند که خدا او را به دلیل گناهانی که در خفا انجام داده است تنبیه می‌کند.‏ آنان حتی ادعا کردند که خدا از خادمینش نه خوشنود است و نه به آنان اعتماد دارد.‏ سخنان این سه نفر قسمت بزرگی از کتاب ایّوب را در بر می‌گیرد.‏ ولی ایّوب استدلال غلط آنان را رد کرد.‏ سپس با اطمینان گفت که تا به مرگ به خدا وفادار خواهد ماند.‏
اما اشتباه ایّوب این بود که بیش از حد به فکر ثابت کردن درستکاری خود بود.‏ مرد جوانی به نام اَلِیهُو که به گفتگوی آنان گوش می‌کرد طرز فکر ایّوب را اصلاح کرد.‏ ایّوب درک نکرده بود که ثابت شدن حق حاکمیت یَهُوَه خدا از ثابت شدن درستکاری هر انسانی مهم‌تر است.‏ اَلِیهُو همچنین دوستان ظاهری ایّوب را به شدّت نکوهش کرد.‏
سپس،‏ یَهُوَه خدا در گفتگویی با ایّوب طرز فکر او را تصحیح کرد.‏ او با اشاره به بسیاری از عجایب خلقت،‏ حقیر بودن انسان و بزرگی خدا را به ایّوب نشان داد.‏ ایّوب با فروتنی اصلاح را پذیرفت.‏ یَهُوَه چون «بغایت مهربان و کریم» است سلامت ایّوب را به او بازگرداند،‏ دو برابر دارایی ازدست‌رفته‌اش را به او برگرداند و به او ده فرزند داد.‏ (‏یعقوب ۵:‏۱۱‏)‏ ایّوب با پای‌بندی به خدا،‏ تحت آزمایش‌های سخت،‏ جواب محکمی به این اتهام شیطان که هیچ انسانی تحت آزمایش به خدا وفادار نمی‌ماند داد.‏
‏—‏بر اساس کتاب ایّوب‏.‏
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
* شیطان چه تهمتی به ایّوب زد؟‏
* پای‌بندی ایّوب به یَهُوَه چه چیزی را ثابت کرد؟‏
موضوعات بسیار مهم
شیطان نه تنها اتهام زد که ایّوب خدا را به دلیل منافع شخصی می‌پرستد،‏ بلکه این اتهام را به همهٔ انسان‌ها و فرشتگان نیز زد.‏ او بدین شکل ادعا کرد که هیچ انسانی به خدا و حاکمیتش پای‌بند نخواهد ماند.‏ این اتهام با موضوع اصلی‌ای که شیطان در باغ عدن مطرح کرد ارتباط دارد.‏ او در آنجا بر حق بودن و عدل حکومت خدا را زیر سؤال برد.‏ کتاب ایّوب نشان می‌دهد که فرشتگان و انسان‌ها قادرند با پای‌بند ماندن به معیارهای خدا ثابت کنند که خدا حق دارد بر مخلوقاتش حکومت کند.‏
https://www.jw.org/fa

۵
برکت خدا بر ابراهیم و قومش

نسل ابراهیم قومی بزرگ شد.‏ در مصر،‏ خدا از یوسف محافظت کرد.‏
یَهُوَه آگاه بود کسی که برایش بسیار عزیز است می‌باید رنج کشیده،‏ قربانی شود چرا که در پیدایش ۳:‏۱۵ این موضوع را پیشگویی کرده بود.‏ بدین منظور،‏ نمونهٔ بارزی برای انسان‌ها آورد تا نشان دهد چه فداکاری بزرگی خواهد کرد.‏ بنابراین،‏ از ابراهیم خواست که پسر عزیزش،‏ اسحاق را قربانی کند.‏
ابراهیم ایمانی قوی داشت.‏ به همین دلیل مطیعانه حاضر شد که اسحاق را قربانی کند.‏ او اطمینان داشت که خدا قادر است اسحاق را رستاخیز دهد چرا که به او وعده داده بود نجات‌دهنده یا ذریّت از نسل اسحاق خواهد آمد.‏ اما فرشتهٔ خدا به موقع ابراهیم را از این کار بازداشت.‏ خدا،‏ uابراهیم را به دلیل رغبتی که برای قربانی کردن پسر عزیزش نشان داد تحسین کرد.‏ سپس وعده‌هایش را برای او تکرار نمود.‏
بعدها،‏ اسحاق صاحب دو پسر به نام‌های عیسو و یعقوب شد.‏ یعقوب برخلاف عیسو برای امور روحانی ارزش قائل بود،‏ به همین دلیل پاداش یافت.‏ خدا نام یعقوب را به اسرائیل تغییر داد و دوازده پسرش سران دوازده خاندان قوم اسرائیل شدند.‏ حال،‏ خانوادهٔ یعقوب چگونه به ملتی بزرگ تبدیل شد؟‏
یکی از دوازده پسر یعقوب یوسف بود.‏ برادران بزرگ یوسف به او حسادت کردند.‏ این موضوع یک سری وقایع را برای آن‌ها به وجود آورد.‏ در آغاز،‏ آن‌ها یوسف را به بردگی فروختند.‏ او به مصر برده شد و در آنجا مصیبت‌های زیادی را متحمّل گشت.‏ اما خدا آن جوان شجاع و وفادار را برکت داد.‏ خدا باعث شد تا فرعون فرمانروای مصر منصب بزرگی به او دهد.‏ سپس،‏ یعقوب به دلیل قحطی شدید برخی از پسرانش را برای خرید غلّه به مصر فرستاد که یوسف مسئول فروش آن بود!‏ یوسف بعد از آن که متوجه شد برادرانش توبه کرده‌اند،‏ آن‌ها را بخشید و به آن‌ها پیوست.‏ سپس ترتیبی داد تا تمام خانواده به مصر نقل مکان کنند.‏ بعد بهترین منطقهٔ مصر به آنان داده شد،‏ جایی که توانستند به ملتی بزرگ تبدیل شوند.‏ یوسف پی برد که خدا امور را طوری هدایت کرده است تا وعده‌هایش به تحقق رسند.‏

یعقوبِ سالخورده ایّام آخر عمر خود را در میان خانوادهٔ بزرگ خود در مصر سپری کرد.‏ او در بستر مرگ در بارهٔ نجات‌دهنده یا ذریّت که پادشاه قدرتمندی خواهد بود پیشگویی کرد و گفت که این نجات‌دهنده از نسل پسرش یهودا خواهد آمد.‏ یوسف نیز قبل از مرگش پیشگویی کرد که خدا روزی نسل یعقوب را از مصر بیرون خواهد آورد.‏
‏—‏بر اساس پیدایش باب‌های ۲۰ تا ۵۰‏؛‏ عبرانیان ۱۱:‏۱۷-‏۲۲‏.‏
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
* خدا به ابراهیم چه دستوری داد و با این کار چه موضوعی را برای انسان‌ها روشن ساخت؟‏
* یوسف چگونه از مصر سر درآورد و نتیجهٔ آن چه بود؟‏
* یعقوب قبل از مرگش چه موضوعی را پیشگویی کرد؟‏
https://www.jw.org/fa

فصل ۴
عهد خدا با ابراهیم


ایمان،‏ ابراهیم را برانگیخت تا از یَهُوَه خدا اطاعت کند؛‏ خدا نیز قول داد که او را برکت داده،‏ از او نسلی بزرگ به وجود آورد.‏
حدود ۳۵۰ سال از طوفان نوح گذشت.‏ ابراهیم در شهری پررونق به نام اور در منطقهٔ عراق کنونی زندگی می‌کرد.‏ ابراهیم ایمانی قوی داشت و ایمانش به آزمایش گذاشته شد.‏
یَهُوَه خدا به ابراهیم گفت زادگاه خود را ترک کن و به سرزمین غریبی که به تو نشان دهم نقل مکان نما.‏ ابراهیم بدون درنگ اطاعت کرد و بعد برایش مشخص شد که آن سرزمین کنعان است.‏ او همسرش سارا،‏ برادرزاده‌اش لوط و خادمانش را با خود برد و پس از سفری طولانی به سرزمین کنعان رسید و در آنجا چادرنشین شد.‏ یَهُوَه با ابراهیم عهدی بست و قول داد که از او ملتی بزرگ به وجود آوَرَد و از طریق او همهٔ قوم‌های زمین برکت یابند.‏ همچنین قول داد که نوادگانش سرزمین کنعان را تصاحب کنند.‏
کار ابراهیم و لوط رونق یافت به طوری که بر تعداد گله‌هایشان بسیار افزوده شد.‏ ابراهیم با ازخودگذشتگی به لوط اجازه داد هر منطقه‌ای را که دوست دارد برای گلّه‌های خود انتخاب کند.‏ لوط نیز سرزمینی حاصلخیز و پرثمر را در ناحیهٔ رود اردن انتخاب کرد و در نزدیکی شهر سُدُوم مقیم گشت.‏ اما مردمان شهر سُدُوم زندگی‌ای غیراخلاقی داشتند و گناهان بزرگی مرتکب می‌شدند.‏
بعدها یَهُوَه به ابراهیم اطمینان داد که تعداد نوادگانش همچون تعداد ستارگان آسمان بی‌شمار خواهد شد.‏ ابراهیم ایمان داشت که خدا به وعده‌اش عمل می‌کند.‏ اما همسر محبوب او سارا همچنان نازا بود.‏ بعدها،‏ وقتی ابراهیم ۹۹ سال داشت و سارا در ۹۰ سالگی بود خدا به او گفت که سارا پسری به دنیا خواهد آورد و مطابق وعدهٔ خدا،‏ سارا اسحاق را به دنیا آورد.‏ ابراهیم فرزندان دیگری نیز داشت اما نجات‌دهندهٔ موعود قرار بود از نسل اسحاق بیاید.‏
در این مابین،‏ لوط و خانواده‌اش در شهر سُدُوم ساکن شده بودند.‏ لوط عادل همانند مردمان شهر نشد و به اَعمال غیراخلاقی دست نزد.‏ وقتی یَهُوَه تصمیم گرفت که حکم داوری خود را در رابطه با شهر سُدُوم به اجرا بگذارد،‏ دو فرشته فرستاد تا لوط را از نابودی آن محل آگاه سازند.‏ فرشتگان،‏ لوط و خانواده‌اش را وادار کردند تا از شهر سُدُوم فرار کنند و به عقب نیز نگاه نکنند.‏ سپس خدا بارانی از آتش و گوگرد بر شهر سُدُوم و شهر شریر دیگری نزدیک آن به نام غَمورَه فرستاد و تمام ساکنین آن دو شهر را نابود کرد.‏ لوط و دو دخترش نجات یافتند.‏ اما زن لوط احتمالاً به فکر زندگی مرفهی بود که داشت از دست می‌داد.‏ به همین دلیل،‏ به عقب نگاه کرد و نافرمانی او منجر به مرگش شد.‏
‏—‏بر اساس پیدایش ۱۱:‏۱۰ تا ۱۹:‏۳۸‏.‏
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
* چرا ابراهیم به کنعان نقل مکان کرد؟‏
* یَهُوَه چه عهدی با ابراهیم بست؟‏
* چرا یَهُوَه شهرهای سُدُوم و غَمورَه را نابود کرد؟‏
خدای عهدها
عهد در دورانی که کتاب مقدّس نگاشته می‌شد نوعی قسم بود که همچون پیمان یا قراردادی رسمی اعتبار داشت.‏ یَهُوَه بر اساس یک سری عهد مقصودش را به تدریج آشکار ساخت،‏ یعنی به تحقق رساندن مقصودش از طریق نجات‌دهنده‌ای که وعده‌اش را در باغ عدن داده بود.‏ عهدی که خدا با ابراهیم بست نشان داد که نجات‌دهنده از نسل ابراهیم خواهد بود.‏ بعدها،‏ عهدهای خدا با اشخاصی دیگر هویت نجات‌دهنده را به تدریج روشن ساختند.‏
https://www.jw.org/fa

۳
نجات بشر از توفان نوح

خدا دنیایی شریر را از بین برد،‏ اما نوح و خانواده‌اش را نجات داد.‏
گناه و شرارت با افزایش تعداد انسان‌ها به سرعت در زمین گسترش یافت.‏ در آن زمان تنها کسی که خدا را می‌پرستید خَنوخ بود.‏ او هشدار می‌داد که خدا روزی خدانشناسان را نابود خواهد کرد.‏ با این حال،‏ شرارت همچنان حاکم بود و روزبه‌روز بر آن افزوده می‌شد.‏ بعضی از فرشتگان نیز از یَهُوَه خدا سرپیچی کردند و جایگاه الٰهی خود را ترک کرده،‏ از آسمان به زمین آمدند.‏ آنان از روی خودخواهی به شکل انسان درآمدند تا بتوانند با دختران آدمی وصلت کنند.‏ از این پیوند غیرطبیعی فرزندانی دورگه به وجود آمد که به نِفیلیم معروف شدند.‏ آنان غول بودند و به ظلم و خون‌ریزی زمین افزودند.‏ خدا از این وضعیت عمیقاً ناراحت شد چرا که مخلوقات زمینی‌اش رو به نابودی بودند.‏
پس از مرگ خَنوخ،‏ تنها مرد درستکار در دنیای شریر آن زمان نوح بود.‏ نوح و خانواده‌اش آنچه در نظر خدا درست بود انجام می‌دادند.‏ خدا تصمیم گرفت که آن مردم شریر را نابود سازد اما نوح و حیوانات را نجات دهد.‏ بنابراین،‏ خدا به نوح گفت کشتی‌ای بزرگ و مستطیل شکل بسازد تا خانواده‌اش و انواع گوناگون حیوانات در آن جای بگیرند و از طوفان عالمگیر نجات یابند.‏ نوح از خدا اطاعت کرد و در طی ده‌ها سالی که کشتی را می‌ساخت «واعظِ عدالت» هم بود.‏ (‏۲پِطْرُس ۲:‏۵‏)‏ او به مردم در بارهٔ طوفان هشدار داد اما به او اعتنایی نکردند.‏ سرانجام زمان آن رسید که نوح،‏ خانواده‌اش و حیوانات داخل کشتی شوند.‏ بعد خدا درِ کشتی را بست و باران شروع به باریدن کرد.‏
باران با شدّت بسیار چهل شبانه‌روز بارید تا آن که تمام سطح زمین را آب فرا گرفت و شریران را نابود کرد.‏ ماه‌ها بعد،‏ با فرو کشیدن آب‌ها کشتی بر کوهی نشست.‏ یک سال طول کشید تا نوح،‏ خانواده‌اش و حیوانات بتوانند پا به خشکی بگذارند.‏ نوح برای شکرگزاری قربانی‌هایی به خدا تقدیم کرد.‏ سپس،‏ خدا به نوح و خانواده‌اش قول داد که موجودات روی زمین را دیگر با طوفان نابود نخواهد ساخت.‏ یَهُوَه برای تضمین حرف خود رنگین‌کمان را در آسمان قرار داد.‏
پس از طوفان،‏ خدا به انسان‌ها چند قانون جدید داد.‏ او اجازه داد تا گوشت حیوانات را بخورند،‏ ولی خوردن خون را قدغن کرد.‏ همچنین به نسل نوح فرمان داد که در سراسر زمین پخش شوند.‏ اما برخی از آنان سرپیچی کردند.‏ انسان‌ها تحت رهبری نِمرُود شروع به ساختن برجی بزرگ در شهر بابل کردند.‏ هدف آنان این بود که برخلاف فرمان خدا در یک نقطهٔ زمین جمع شوند.‏ اما خدا با ایجاد اختلال در زبان،‏ نقشهٔ آن‌ها را به هم زد،‏ به طوری که دیگر زبان یکدیگر را نمی‌فهمیدند.‏ از آن زمان،‏ مردم به زبان‌های مختلف شروع به صحبت کردند.‏ در نتیجه ساختن برج را نیمه‌کاره رها کرده،‏ در زمین پخش شدند.‏
‏—‏بر اساس باب‌های ۶ تا ۱۱ کتاب پیدایش‏؛‏ یهودا ۱۴،‏ ۱۵‏.‏
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
* شرارت چگونه در زمین گسترش یافت؟‏
* نوح چگونه ثابت کرد که مردی باایمان است؟‏
* بعد از طوفان،‏ خدا خوردن چه چیزی را منع کرد؟‏
راه رفتن با خدا
اکثر نوادگان آدم و حوّا حکمرانی یَهُوَه را رد کردند.‏ اما انسان‌های باایمانی نیز وجود داشتند که خدا را به عنوان حاکم خود پذیرفتند.‏ اوّلین آن‌ها هابیل،‏ پسر آدم و حوّا بود.‏ بعد از او کتاب مقدّس در مورد خَنوخ و نوح می‌گوید که با خدا راه می‌رفتند،‏ یعنی آنچه مورد رضای یَهُوَه بود انجام می‌دادند.‏ (‏پیدایش ۵:‏۲۲؛‏ ۶:‏۹‏)‏ بسیاری از گزارشات کتاب مقدّس در بارهٔ مردان و زنانی است که مانند هابیل،‏ خَنوخ و نوح خدا را به عنوان حکمران خود پذیرفتند.‏
https://www.jw.org/fa

فصل ۲
فردوس از دست‌رفته!‏

آدم و حوّا تحت تأثیر فرشته‌ای سرکش حاکمیت خدا را رد کردند.‏ در نتیجه گناه و مرگ داخل جهان گردید.‏
خدا،‏ مدت‌ها قبل از آفرینش انسان مخلوقات روحی یعنی فرشتگان را آفرید.‏ در باغ عدن،‏ فرشته‌ای یاغی که به شیطان ابلیس معروف شد با فریب،‏ حوّا را وسوسه کرد تا از میوهٔ درخت ممنوعه بخورد.‏
شیطان با استفاده از ماری ادعا کرد که خدا چیزی نیکو از حوّا و شوهرش دریغ می‌کند.‏ او به حوّا گفت که اگر از میوهٔ درخت ممنوعه بخورند نخواهند مرد.‏ شیطان تهمت زد که خدا به انسان‌ها دروغ می‌گوید.‏ ابلیس طوری موضوع را مطرح کرد که گویی نتیجهٔ نافرمانی از خدا رسیدن به دانش و آزادی است.‏ اما همهٔ سخنانش دروغ بود.‏ آن اوّلین دروغی بود که در تاریخ بشر بیان شد.‏ در واقع شیطان گفت که خدا حق حکومت بر انسان‌ها را ندارد،‏ حکمرانی‌اش عادلانه نیست و نفع تابعینش را خواهان نمی‌باشد.‏
حوّا دروغ شیطان را باور کرد و آرزوی خوردن آن میوه را در دلش پروراند.‏ به همین دلیل،‏ از آن میوه خورد و به آدم داده،‏ او نیز خورد.‏ آن‌ها بدین شکل گناهکار شدند.‏ این عملِ به ظاهر بی‌اهمیت،‏ سرکشی آنان را نشان داد.‏ آدم و حوّا با شکستن قانون الٰهی حکومت آفریدگار را رد کردند؛‏ آفریدگاری که آن‌ها را کامل آفریده و همه چیز را به آن‌ها عطا کرده بود.‏
ذریّت «سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنهٔ وی را خواهی کوبید.‏» —‏ پیدایش ۳:‏۱۵
خدا سرکشان را به دلیل عملشان داوری کرد.‏ سپس آمدن ذریّت یا نجات‌دهنده‌ای را پیشگویی کرد که شیطان را نابود خواهد ساخت.‏ خدا همچنین با به‌تعویق‌انداختن حکم مرگ آدم و حوّا به نسل متولّدنشدهٔ آن‌ها ترحّم کرد.‏ او با این پیشگویی به نسل آدم و حوّا امید داد که این نجات‌دهنده عواقب سرکشی در باغ عدن را خنثی خواهد ساخت.‏ به مرور زمان که کتاب مقدّس نگاشته شد مشخص گشت که این نجات‌دهنده چه کسی است و چگونه مقصود خدا را به تحقق می‌رساند.‏
خدا آدم و حوّا را از باغ فردوس بیرون کرد.‏ آنان خارج از این باغ برای ادامهٔ حیات خود باید با رنج و سختی بر زمین کشت و کار می‌کردند.‏ در آن موقع بود که حوّا باردار شد و اوّلین فرزند خود،‏ قائن را به دنیا آورد.‏ آن‌ها دختران و پسران دیگری نیز آوردند.‏ برای مثال،‏ هابیل و همچنین شِیث که جدّ نوح بود.‏
‏—‏بر اساس باب‌های ۳ تا ۵ پیدایش‏؛‏ مکاشفه ۱۲:‏۹
https://www.jw.org/fa


عطای باغ فردوس به بشر

خدا در ابتدا عالَم هستی و سپس حیات را بر زمین آفرید؛‏ او مرد و زن را کامل خلق کرد،‏ آن‌ها را در باغی زیبا قرار و به آن‌ها فرامینی داد.‏

کتاب مقدّس با این جملهٔ بسیار معروف آغاز می‌شود:‏ «در ابتدا،‏ خدا آسمان‌ها و زمین را آفرید.‏» (‏پیدایش ۱:‏۱‏)‏ این جملهٔ ساده و در عین حال زیبا مهم‌ترین شخصیت کتاب مقدّس یعنی یَهُوَه،‏ خدای متعال را به خواننده معرفی می‌کند.‏ این اوّلین آیه روشن می‌سازد که خدا آفرینندهٔ عالَم هستی است،‏ منجمله سیّاره‌ای که بر آن زندگی می‌کنیم.‏ آیات بعدی توضیح می‌دهند که خدا سیّارهٔ زمین را در طی یک سری دوره‌های طولانی برای زندگی آماده ساخت.‏ هر یک از این دوره‌ها به طور سمبولیک روز خوانده شده است.‏ در این مدت خدا طبیعت شگفت‌انگیز را بر روی زمین به وجود آورد.‏
بی‌نظیرترین خلقت خدا بر زمین انسان بود،‏ زیرا خدا بشر را به صورت خود آفرید،‏ یعنی خصوصیات الٰهی مانند محبت و حکمت را به آن‌ها داد.‏ خدا مرد را از خاک زمین بسرشت و او را آدم نامید.‏ سپس او را در فردوس که باغ عدن نامیده شد قرار داد.‏ در آن باغ انواع درختان زیبا و پر میوه یافت می‌شد.‏
خدا صلاح دانست که آدم همسری داشته باشد.‏ پس با استفاده از یکی از دنده‌های آدم زنی آفرید و او را نزد آدم آورد که بعدها حوّا نامیده شد.‏ وقتی آدم زن را دید از خوشحالی شعری سرود:‏ «همانا این است استخوانی از استخوان‌هایم و گوشتی از گوشتم.‏» سپس خدا گفت:‏ «از این سبب مرد پدر و مادر خود را ترک کرده،‏ با زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند بود.‏» —‏ پیدایش ۲:‏۲۲-‏۲۴؛‏ ۳:‏۲۰‏.‏
خدا به آدم و حوّا دو فرمان داد.‏ فرمان اوّل این بود که باغ عدن را گسترش دهند،‏ از زمین نگهداری کنند و به تدریج آن را از نسل خود پر سازند.‏ فرمان دوّم این بود که در آن باغ پر از درخت میوه از میوهٔ یک درخت به خصوص یعنی «درخت معرفت نیک و بد» نخورند.‏ (‏پیدایش ۲:‏۱۷‏)‏ اگر سرپیچی می‌کردند می‌مردند.‏ در واقع،‏ آدم و حوّا با عمل به این فرامین می‌توانستند نشان دهند که خدا را به عنوان حاکم خود پذیرفته‌اند.‏ به علاوه،‏ اطاعت آن‌ها از خدا محبت و شکرگزاری‌شان را نشان می‌داد.‏ آن‌ها چون بی‌نقص آفریده شده بودند،‏ می‌توانستند به این فرامین عمل کنند.‏ در این رابطه کتاب مقدّس می‌گوید:‏ «خدا هر چه ساخته بود،‏ دید و همانا بسیار نیکو بود.‏» —‏ پیدایش ۱:‏۳۱‏.‏
‏—‏ بر اساس باب‌های ۱ و ۲ کتاب پیدایش‏.‏
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
* اوّلین دروغ چه بود و چه کسی آن را بیان کرد؟‏
* آدم و حوّا چگونه باغ فردوس را از دست دادند؟‏
* هنگام داوری سرکشان،‏ خدا چه امیدی به نسل آدم و حوّا داد؟‏
ناکاملیت و مرگ
خدا آدم و حوّا را کامل آفرید به طوری که می‌توانستند تا ابد در باغ فردوس زندگی کنند.‏ اما با سرپیچی از فرمان خدا گناه کردند.‏ در نتیجه ناکامل شدند و رابطه‌شان با منشأ حیات،‏ یَهُوَه خدا قطع شد.‏ از آن پس،‏ آدم و حوّا و نسل ناکاملشان قادر نبودند از گناه و نهایتاً مرگ رهایی یابند.‏ —‏ رومیان ۵:‏۱۲‏.‏
https://www.jw.org/fa

قبل از آن که  را بخوانید بهتر است کمی با محتوی آن آشنا شوید.‏ کتاب مقدّس مجموعه‌ای از ۶۶ کتاب است که با کتاب پیدایش آغاز و با کتاب مکاشفه به پایان می‌رسد.‏
شاید بپرسید پدیدآورندهٔ این کتاب کیست؟‏ کتاب مقدّس به دست ۴۰ نفر و تقریباً در طی ۱۶۰۰ سال نگارش شده است.‏ اما هیچ کدام از آن‌ها ادعا نکردند که پدیدآورندهٔ این کتاب هستند.‏ یکی از نگارندگان آن چنین نوشت:‏ «تمامی کتب از الهام خداست.‏» (‏۲تیموتاؤس ۳:‏۱۶‏)‏ نگارنده‌ای دیگر نوشت:‏ ‹روح یَهُوَه به وسیلهٔ من متکلّم شد و کلام او بر زبانم جاری گردید.‏› (‏۲سموئیل ۲۳:‏۲‏)‏ بنابراین،‏ نگارندگان کتاب مقدّس با زبان خود اذعان کردند که یَهُوَه خدا،‏ حاکم مطلق عالَم،‏ پدیدآورندهٔ کتاب مقدّس است.‏ خدا از طریق این نگارندگان آشکار ساخت که می‌خواهد انسان‌ها او را بشناسند و به او نزدیک شوند.‏
برای درک بیشتر کتاب مقدّس لازم است به این نکتهٔ مهم نیز توجه کرد:‏ کل کتاب مقدّس یک موضوع را دنبال می‌کند،‏ یعنی این که خدا در آسمان پادشاه است و حق دارد بر بشر حکومت کند.‏ با خواندن این بروشور پی خواهید برد که این موضوع چگونه در کل کتاب مقدّس،‏ از کتاب پیدایش تا کتاب مکاشفه دنبال شده است.‏
با در نظر گرفتن این اطلاعات می‌توانید این موضوع را در پرخواننده‌ترین کتاب جهان یعنی کتاب مقدّس پیگیر شوید.‏
اطلاعات مفید در بارهٔ کتاب مقدّس
* در طی ۱۶۱۰ سال نگاشته شده است؛‏ از ۱۵۱۳ ق.‏م.‏ تا ۹۸ م.‏  *
* ۳۹ کتاب اوّل به نوشته‌های مقدّس عبرانی یا «عهد عتیق» شناخته شده است؛‏ قسمت اعظم آن به زبان عبری و بخشی به زبان آرامی نگاشته شده است.‏
* ۲۷ کتاب آخر به نوشته‌های مقدّس یونانی یا «عهد جدید» شناخته شده است که کل آن به زبان یونانی نگاشته شده است.‏
* کتاب مقدّس به باب‌ها و آیات تقسیم‌بندی شده است.‏ برای مثال،‏ متّیٰ ۶:‏۹،‏ ۱۰ به کتاب متّیٰ باب ۶ و آیه‌های ۹ و ۱۰ ارجاع می‌دهد.‏

نام الٰهی
آیات کتاب مقدّس،‏ خدا را با عنوان‌های مختلفی همچون آفریدگار و خدای متعال معرفی می‌کند.‏ برخی از آن عنوان‌ها خصوصیات خدا را برجسته می‌سازند؛‏ خصوصیاتی همچون قدّوسیت،‏ قدرت،‏ عدالت،‏ حکمت و محبتش.‏ با این حال،‏ خدا نامی مخصوص برای خود برگزیده است که یَهُوَه می‌باشد‏.‏ این نام الٰهی در زبان اصلی کتاب مقدّس تقریباً ۷۰۰۰ مرتبه نوشته شده است که اوّلین بار در پیدایش ۲:‏۴ آمده است.‏ معنای لغت‌به‌لغت نام یَهُوَه این است:‏ «سبب شدن می‌گردد،‏» به این مفهوم که خود را با هر وضعیتی تطبیق می‌دهد تا مقاصدش را به تحقق رساند.‏ این موضوع تضمینی است بر این که خدا به تمام وعده‌هایی که داده است عمل می‌کند.‏
نقل از https://www.jw.org/fa

اخبار

ارتباط با ما

00000000

00000000

info@zandad.com

ارتباط با مسولان خبرگزاری

Template Design:Joomla