دوشنبه 25 تير 1397 | Monday 16 July 2018

جويس ماير واعظي غير قابل  انتظار

در کودکی مورد تجاوز پدرش قرار گرفت. وقتی به ۱۸ سالگی رسید خانه پدری را ترک کرد و با مردی دزد و میخواره پیمان زناشویی بست. در ۲۳ سالگی طلاق گرفت و تبدیل شد به مادری تنها، ورشکسته و بدونِ هویت. یک سال نگذشته بود که مجدداً ازدواج کرد و همه چیز را در مورد زندگی‌‌ خود با شوهر جدیدیش "دیوید مایر" در میان گذاشت ولی در بیان آنها صداقت نداشت. شخصیتی بود بسیار لجباز، یکدنده و بدخُلق. اما از آن ماجراهای نه چندان خوشایند حدود ۲۰ سال گذشته است و امروز میلیونها نفر به موعظه‌‌های این زن گوش می‌‌دهند. محبوبیتی که روز به روز بیشتر می‌‌شود و مخصوصاً ایرانیان علاقۀ خاصی به شنیدن موعظه‌‌های او دارند.

باید گفت که "جویس مایر" واعظی است غیرقابل انتظار. زندگی او تأییدی است بر این حقیقت که خدا ضعیفان و حقیران و آنانی را که در جامعۀ خود منفورند انتخاب می‌‌کند و آنها را سرافراز می‌‌کند. موفقیت جویس مایر بر سه پایه قرار دارد:

وفاداری نسبت به خواندگی خود، حمایت شوهرش از او، و طرز تعلیم او از کلام خدا که بسیار عملی و صادقانه است.

 
دعوتی از جانب خدا: به همه جا خواهی رفت و کلام مرا تعلیم خواهی داد

جویس مایر در ۹ سالگی قلب خود را به عیسای مسیح سپرد. خانواده‌‌اش هرگز به کلیسا نمی‌‌رفتند. ولی دختر و پسرعموهایش در جلسات کلیسای محلی شرکت می‌‌کردند و وقتی جویس یکبار در روز یکشنبه با آنان به کلیسا رفت از شادی سر از پا نمی‌‌شناخت. اما زمان زیادی از ورودش به کلیسا سپری نشده بود که در خود احساس گناه و ناپاکی کرد. سوء‌‌استفاده جنسی از طرف پدرش بر روی او فشار می‌‌آورد. هیچ امیدی نداشت که بتواند به خدا نزدیک شود. با این وجود در یکی از جلسات با اینکه شبان کلیسا دعوتی از جماعت نکرد، دست پسر و دختر عموهایش را گرفت و گفت: «بیایید بچه‌‌ها، برویم تا نجات بیابیم.» آنها نزد شبان کلیسا رفتند و شبان نیز برای آنان دعا کرد تا نجات الاهی را دریافت کنند. جویس مایر امروز نیز به قدرت پاک‌‌کنندۀ خدا در آن روز شهادت می‌‌دهد. اما در ابتدا ایمانش چندان رشد قابل‌‌توجهی نداشت و مطمئناً هیچ دعوتی نیز از جانب خدا نبود.

وقتی به خانه‌‌اش در سنت‌‌لوئیس میسوری بازگشت نور ایمانی که در او دیده می‌‌شد با ملاقات پدرش به تاریکی گرایید. این تاریکی تا به سن نوجوانی بر زندگی‌‌اش حاکم بود. به محض اینکه به ۱۸ سالگی رسید خانه را ترک کرد و پس از چند ماه با اولین مردی که به او علاقه نشان داد ازدواج نمود. همسرش دزد بود و وقتی جویس در یک بخش حسابداری شرکتی کار پیدا کرد او را مجبور نمود تا چکی تقلبی برایش جعل کند. همچنین او خودش نیز از محل کارهایش چیزهایی می‌‌دزدید و در نتیجه شریک جرم شوهرش محسوب می‌‌شد. همسر او همچنین به زنان دیگر نیز چشم داشت و زمانی که جویس به او گفت حامله است آن را بهانه قرار داد تا بتواند او را ترک کند و با زن دیگری زندگی نماید. جویس طلاق گرفت و برای فراموشی این شکست تلخ خانوادگی به سیگار و مواد مخدرهای خفیف پناه آورد. در ارتباطاتش نیز حد و مرزی نمی‌‌شناخت و با هر مردی رابطه برقرار می‌‌کرد. ناامیدی مطلق بر او حاکم بود و به‌‌نظر می‌‌رسید نور ایمانی که چندی پیش در زندگی‌‌اش پدیدار شده بود در حال خاموشی کامل بود.

ولی این اتفاق ناگوار هیچ‌‌گاه نیفتاد. یک سال بعد جویس با یک شخص ایماندار به نام "دیوید مایر" ازدواج کرد و با وجود لطمه‌‌هایی که از سواستفاده پدرش و شوهر سابقش در او بوجود آمده بود، کورسویی از ایمان در قلبش شروع به تابیدن کرد. جویس هر هفته با همسرش در جلسات کلیسای لوتری در سنت‌‌لوئیس شرکت می‌‌کرد و زمانی که کودکان اضافه شدند به‌‌نظر می‌‌رسید که خانواده مایر جزو خانواده‌‌های بسیار معمولی مسیحی آمریکا هستند. هنوز در زندگی او نشانه‌‌ای از آن دعوت الهی برای آینده‌‌اش به‌‌عنوان معلم کتاب‌‌مقدس به‌‌چشم نمی‌‌خورد. این دعوت هنوز اعلام نشده بود.

خواندگی و دعوت خدا در سال ۱۹۷۶ دریافت شد. جویس در حال رانندگی از آرایشگاه به سمت خانه‌‌اش بود که در دعا فریادکشید: «خدایا، باید چیز بیشتری باشد. باید چیزی باشد که من از کمبود آن رنج می‌‌برم، زیرا در کلامت می‌‌خوانم که مردم در ایمان به تو باید در پیروزی زندگی‌‌کنند و من مطمئناً از این پیروزی برخوردار نیستم.» بسیار شوکه شد و برایش غیرقابل باور بود که خدا در همان لحظه به او پاسخ داد: «جویس، من در حال تعلیم دادن صبر و شکیبایی به تو هستم.» لحظاتی بعد از این کلام روح‌‌القدس او را در بر گرفت. خودش واقعه را اینگونه توصیف می‌‌کند: «گویی شخصی وجودم را باز کرد و عصارۀ محبت را در من فروریخت.» زمان زیادی پس از این واقعه نبود که او دعوت خدا را به‌‌عنوان معلم کتاب‌‌مقدس دریافت نمود. تجربه او با روح‌‌القدس باعث شد که برای مطالعه و تحصیل کتاب‌‌مقدس از غیرت تازه‌‌ای برخوردار شود. او ایمان داشت که روح‌‌القدس معلم شخصی اوست و باور داشت که خوانده شده تا آنچه را که یادگرفته با دیگران در میان بگذارد. در واقع او هیچ شکی در دل نداشت که خدا این کلمات را به او گفته است: «تو به همه جا خواهی رفت و کلام مرا تعلیم خواهی داد.»

جویس مایر بیش از ۳۵ سال نسبت به این دعوت آسمانی امین و وفادار ماند. با اینکه او هنوز تا یک خدمت بین‌‌المللی تمام وقت  فاصله زیادی داشت ولی ایمان داشت که خدا برایش خدمت بزرگی در آینده در نظر گرفته است. او ابتدا با تعلیم در یک گروه خانگی در منزل خودش شروع کرد که شامل ۲۵ نفر ایماندار از کلیسای لوتری‌‌ بود. همچنین  صبح زود جلسه‌‌ای برای همکارانش در رستوران میس هولینگز  در مرکز شهر برپا کرد. با اینکه مردم از تعالیمش لذت می‌‌بردند ولی هنوز هیچ باری در قلب خود برای بسط و توسعۀ خدمت مختصر خود نداشت. در واقع هر چه زمان می‌‌گذشت راه برای ادامه خدمت مشکل‌‌تر نیز می‌‌شد. ابتدا بین خودش و کلیسای محلی مشکلاتی بروز کرد. در کلیسای لوتری ادارۀ جلسات تعلیمی توسط یک زن معمول نبود و پس از مدتی شبان کلیسا از جویس خواهش کرد که جلسات تعلیمی را متوقف کند. جویس موافق نبود و سرانجام به همراه همسرش دیوید اطاعت از چنین قوانین کلیسایی را رد کردند. ابتدا هر دو را از مسئولیت‌‌هایی که در کلیسا داشتند محروم کردند و از آنها خواسته شد که کلیسا را ترک کنند.

کلیسای بعدی یک کلیسای کاریزماتیک بود و شبانی داشت که او نیز چندان اعتقادی به تعلیم زنان در کلیسا نداشت. با این وجود جویس و دیوید آرامشی در خود احساس نمی‌‌کردند که کلیسا را ترک کنند. آنان تصمیم گرفتند در کلیسا بمانند تا جایی که کلیسا به خاطر نبودن مراجعه کننده در خطر تعطیل شدن قرار گرفت. مشکلات مالی نیز از مسائل دیگری بود که خانواده مایر با آن دست و پنجه نرم می‌‌کردند. پس از شروع کلاسهایی که در آن جویس به تعلیم کلام خدا مشغول بود، او احساس نمود که خدا می‌‌خواهد کار خود را در رستوران ترک گوید تا بتواند با تمرکز بیشتری به کار تعلیم کلام مشغول باشد. زندگی هزینه زیادی داشت و او فکر می‌‌کرد که باید تدارک خدا بیشتر از احتیاجات او باشد، ولی عملاً اینطور نبود. مهمترین مشکل در این مورد به خود جویس مربوط می‌‌شد. غیرقابل انتظار نبود که هنوز در شخصیت جویس مسائلی از گذشته وجود داشت. خشم زیاد، تمایل به انتقاد از دیگران و نه از خودش، و خصوصیت کمال‌‌گرایانه همچنان بخشی از شخصیت او بود. روزهای سختی بود و جویس با کم کردن هزینه‌‌ها و صرفه‌‌جویی شدید زندگی را ادامه می‌‌داد. ولی همچنان به خداوند وفادار بود. او هیچگاه قدمی بر خلاف دعوت الاهی خود برنداشت.

خانوادۀ مایر در سال ۱۹۸۲ به کلیسای دیگری رفتند و در این کلیسای جدید بود که خدمت او به سطح جدیدی ارتقا یافت. پس از چند هفته جویس موافقت نمود که آموزش کتاب‌‌مقدس را شروع کند. بار اول حدود ۱۵۰ نفر در کلاس او حضور یافتند. بزودی بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر از زنان به جلساتی که سه بار در هفته برای آنان ترتیب داده بود جذب شدند. وقتی که او را به‌‌عنوان کمک‌‌شبان منصوب کردند نقطه عطفی در خدمت او شروع شده بود. یک سال بعد به رادیو رفت و موعظه‌‌هایش در ۶ ایستگاه رادیویی از شیکاگو تا کانزاس‌‌سیتی پخش می‌‌شد. او همیشه از اینکه کلیسایش او را کاملاً حمایت نموده بود احساس قدردانی می‌‌کرد و مخصوصاً از شبان کلیسایش "ریک شلتون" که بسیار به او کمک می‌‌کرد. ولی در سال ۱۹۸۵ بر این ایمان بود که اراده خدا بر این است که خدمت مستقل خود را شروع کند. و این خدمت به نام "حیات در کلام" (LifeinTheWord) مشهور شد.

این خدمت جدید با چالش‌‌های جدیدی روبرو بود. آنان از لحاظ مالی همچنان در فشار بودند. جویس برای خدمتش از اتومبیل فرسوده‌‌ای استفاده می‌‌کرد که لاستیک‌‌هایش کاملاً ساییده شده بود. خانوادۀ مایر قادر نبودند به مکان‌‌هایی که که از خانه‌‌شان زیاد دور بود مسافرت کنند زیرا نمی‌‌توانستند هزینه مسافرخانه را بپردازند. حتی هدایای جمع شده در جلسات نیز کفاف خرید یک وعده خوراک را نمی‌‌داد. البته تعداد شرکت‌‌کنندگان هم چندان قابل ملاحظه نبود. در طول چند سال تعداد جماعت بین ۵۰ تا ۷۰ نفر در نوسان بود. چالش دیگر موضوع سرطان بود. جویس در بحبوحۀ خدمت خود ناگهان متوجه شد که دارای سرطان رو به رشدی در ناحیه سینه است که از سال ۱۹۸۹ شروع شده و باید به‌‌زودی تحت عمل جراحی قرار گیرد. نه پولی بود و نه جماعت کلیسایی و اینک سرطان هم بر این مشکلات اضافه شده بود. ممکن است عده‌‌ای با این چالش‌‌ها تسلیم شوند و از خدمت کنار روند ولی جویس مایر وفادار باقی ماند. در این میان با ترس‌‌هایی نیز مواجه بود ولی در نهایت ایمانش رشد بیشتری نمود و او را تبدیل به واعظی کرد که خدا در ابتدا مدنظر داشت.

در سال ۱۹۹۳ جویس و همسرش هدایایی جمع‌‌آوری نمودند تا بتوانند در هوای آزاد مطالعه کتاب‌‌مقدس هفتگی را برگزار کنند. این همان قدمی بود که جویس باید برمی‌‌داشت تا به تحقق دعوت الاهی کمک کند. دعوتی که از سال ۱۹۷۶ نسبت بدان وفادار مانده است. مردم او را بسیار زیاد دوست داشتند. هدایا برای حمایت او فراهم ‌‌شد و بزودی جلسات هفتگی تبدیل به جلسات روزانه گردید که با فیلمبرداری نه تنها به تمام نقاط آمریکا بلکه به تمامی جهان ارسال می‌‌شد. حضور بیشتر او در قارۀ آسیا بود. برنامه‌‌های او به ترکیه، سوریه، بنگلادش، بوتان، هند، نپال، پاکستان، تایلند، کامبوج، هنگ‌‌کنگ، اندونزی، کره جنوبی، قرقیزستان، مغولستان، فیلیپین، سری لانکا و تایوان ارسال می‌‌شد. کلام خدا از طریق او عمل می‌‌کرد و او در همه نقاط جهان در حال تعلیم بود و چنین خدمت وسیعی پاسخ و عکس‌‌العمل مناسبی نیز در بر داشت. در یک ماه تنها حدود ده هزار نامه از کشور هندوستان دریافت می‌‌کرد که مردم از اعمال عجیب خدا برایش نوشته بودند. همچنین موفقیت برنامه‌‌های تلویزیونی او را به واعظی محبوب تبدیل کرده بود و همچنین یک نویسندۀ پرکار. زنی که در ۱۸ سالگی مدرسه را ترک کرده و هیچگاه به دانشگاه نرفته بود، در حدود ۵۰ کتاب نوشته بود که بعضی از آنها در مجله نیویورک تایمز به‌‌عنوان پرفروشترین کتاب انتخاب شده بود. از کتابی به نام BattlefieldOfTheMind تابحال میلیونها نسخه به فروش رسیده است.

دیگر مشکلات سپری شده بود و روزهایی فرارسیده بود که صدها نفر در جلسات جویس مایر شرکت می‌‌کردند. اغلب در کنفرانس‌‌هایی صحبت می‌‌کرد که هزاران نفر مشتاقانه در آن شرکت می‌‌کردند. شنوندگان از او لذت می‌‌بردند، و جویس هم از دادن تعلیم به آنان لذت می‌‌برد. او می‌‌توانست اینک به گذشته بنگرد و در گذر سختیها و مشکلات شکرگزار باشد. خدا از او دعوتی به‌‌عمل آورد و او نسبت به دعوت خدا وفادار باقی ماند. در سال ۱۹۷۶ او ایمان داشت که خدا او را برای خدمت موعظه فراخوانده است. زندگی او ما را به چالش می‌‌طلبد که نسبت به دعوتی که خدا از ما کرده است همیشه وفادار باقی بمانیم.

 
حمایت همسرش، دیوید مایر

زندگی جویس مایر همچنین چالشی است برای شوهران و زنان که اگر دعوتی از خدا دارند باید مورد حمایت کامل همسر خود قرار گیرند. اگر دیوید مایر در کنار او نبود اینک جویس مایر را چنین واعظ موفق و محبوبی نمی‌‌دیدیم. دیوید ایمان ضعیف او را با حمایتش تقویت کرد و زمانی که جویس تعلیم کلام خدا را آغاز نمود در کنارش ایستاد. امروز دیوید مایر مسئول رسیدگی به حسابهای مؤسسه خدماتی بزرگی است که توسط همسرش در حال انجام است.

البته حمایت از جویس مایر چندان هم ساده نبود. در ۲۰ سالگی مملو از خشم و غضب بود و هرگاه به‌‌یاد می‌‌آورد که از پدر و همسر سابقش چه رنج‌‌هایی دیده دریایی از خشم و نفرت قلبش را پر می‌‌کرد. ایمانش در ۹ سالگی فراموش‌‌نشدنی است ولی نشانه‌‌های زیادی از  یک پیرو حقیقی عیسی مسیح  در او وجود نداشت و این برای شوهرش چندان مطلوب نبود. او زنی بود که همچون دیگران از فرمول‌‌های زمانه پیروی می‌‌کرد. وقتی همه چیز بر وفق مرادت نیست همچون آتش شعله‌‌ور شو و دیگران را نیز بسوزان! و او اینکار را می‌‌کرد. همچنین زمانی که دلواپس و نگران بود از صحبت با همسرش خودداری می‌‌کرد و در انزوای کامل فرو می‌‌رفت. این عکس‌‌العمل‌‌ها به مدت ۶ سال ادامه داشت. ولی در اغلب آن لحظاتِ پر فراز و نشیب دیوید همچنان همسرش را دوست داشت و به او عشق می‌‌ورزید و در چارچوب عشقی که منشأ آن خداوند بود ایمان زخمی و کم‌‌رمقِ جویس را با حمایت و عشق خود بهبود می‌‌بخشید.

دیوید در زمان تعلیم کتاب‌‌مقدس بطور کامل در کنار جویس قرار داشت و این چیزی نیست که اکثریت مردان آن را براحتی انجام دهند. در ابتدا این اعتقاد کلیسای ‌‌آنها بود که تعلیم و موعظه زنان را مجاز نمی‌‌دید و دیگری مسائل خانوادگی بود. در دهه ۸۰ جویس و همسرش چهار فرزند داشتند. دیوید می‌‌توانست چنین ایرادی از همسرش بگیرد که بچه‌‌ها به یک مادر نیاز دارند و نه یک معلم کتاب‌‌مقدس. موضوع مهم دیگر فشار مالی در نتیجۀ هزینه‌‌های زندگی بود. اگر جویس مشغول خدمت خداوند می‌‌شد سؤال این بود که چگونه باید هزینه‌‌ها پرداخت می‌‌شد؟ با توجه به اینکه جویس خودش زنی بود که در مواقع بحران مالی حال و روز خوشی نیز نداشت. دیوید می‌‌توانست شانه‌‌های خود را در اینگونه مواقع بالا بیندازد و بگوید که او مقصر این شرایط مالی نیست و این می‌‌توانست جویس را ناراحت‌‌تر و پریشان‌‌تر کند. همچنین برای مردان ساده نیست که ببینند همسرشان محبوبیت جهانی دارد و هر روز بیشتر و بیشتر مورد تحسین و تعریف قرار گیرد، مخصوصاً در خدمتی که بیشتر در تخصص مردان است! اما دیوید در تمامی این چالش‌‌ها در کنار همسرش ایستاد و مطمئناً خدا نیز در برخورد و حالت جویس نسبت به فداکاری‌‌های شوهرش تغییرات لازم را ایجاد نمود.

همچنین زمانی که جویس تصمیم گرفت خدمت خود را به‌‌صورت مستقل اداره کند نه تنها دیوید او را به اینکار تشویق نمود بلکه مواظب مسائل مالی و هزینه‌‌ها نیز بود . وقتی که جویس بر این اعتقاد بود که دعوت خدا این است که در تلویزیون نیز برنامه تعلیمی داشته باشد این دیوید بود که با حامیان مالی تماس گرفت و آنها را برای کمک‌‌های بیشتر ترغیب نمود. همچنانکه خدمت جویس مایر وسیع‌‌تر می‌‌شد، دیوید به حساب و کتابها رسیدگی می‌‌کرد که در خدمت مسیحی بسیار کار مهم و اساسی است. زیرا بدون چنین نظارتی کار خدمت خوب پیش نخواهد رفت و بقای چندانی نخواهد داشت. دقت دیوید به‌‌صورتی بود که وقتی یکی از سناتورهای آمریکایی در مورد وضعیت مالی و پرداخت مالیات  و حسابهای برنامه‌‌های تلویزیونی تحقیقات مفصلی را آغاز کرد در خدمت جویس مایر هیچ سوءاستفاده مالی یافت نشد و از این نظر هیچ لکه‌‌ای بر مؤسسه خدماتی او قرار نگرفت. جویس مایر از این موضوع سربلند بیرون آمد و این به‌‌خاطر صداقت و مسئولیت‌‌پذیری شوهرش بود. تا به حال به دو پایه  که رمز موفقیت جویس مایر بوده پرداختیم یعنی وفاداری نسبت به دعوت خدا و حمایت همسرش و اینک به قسمت سوم یعنی شیوه صادقانه و واقع‌‌بینانه او در تعلیم کتاب‌‌مقدس می‌‌پردازیم.

 
صداقت در تعلیم

در تمامی نقاط جهان اعتیادی نسبت به شنیدن موعظه‌‌های جویس مایر وجود دارد.‏ ‏اگر مردم نتوانند شاهد برنامه تلویزیونی او باشند آن را ضبط می‌‌کنند. زیرا او امیدی را که در  پیام کتاب‌‌مقدس وجود دارد به زندگی روزانه مردم مرتبط می‌‌کند. او بسیار ساده صحبت می‌‌کند و حقایق کلام خدا را به‌‌طرز کاملاً قابل فهمی بیان می‌‌کند. لباس‌‌ او مثل برخی از واعظان شفادهنده پرجلال نیست که چشمها را خیره کند. حالات و حرکات عجیب و غریبی از خود بروز نمی‌‌دهد تا دیگران را تحت تأثیر ظاهر خود قرار دهد. او خوب می‌‌پوشد، معمولی قدم می‌‌زند و خیلی راحت با شما صحبت می‌‌کند، گویی در آشپزخانه خانه‌‌اش در سنت‌‌لوئیس کنارش نشسته‌‌اید و او با شما کلامی دارد. صحبت‌‌هایش خالی از طنز نیست ولی نه مثل یک کمدین که تنها هدفش این است که لحظاتی شما را بخنداند. زیرا به محض اینکه صحبت می‌‌کند خودتان پی می‌‌برید که می‌‌خواهد در باره موضوعی جدی صحبت کند. سادگی بیان و همچنین ارتباط دادن کلام خدا به زندگی روزمره او را محبوب بسیاری منجمله زنان نموده است.

کاملاً واضح است که او خود را برای تعلیم کلام آماده کرده است. اما برایش فرق نمی‌‌کند که در حضور هزاران نفر صحبت کند یا در حضور تعدای قلیل مانند سالها پیش که خدمتش را در گروه خانگی شروع کرده بود. مردم از شنیدن پیامهای او که بسیار عملی و کاربردی است لذت می‌‌برند. او نکات عملی یک زندگی شاد و موفق مسیحی را بسیار جالب تعلیم می‌‌دهد. او در سخنانش به رفتار و اخلاقیات توجه خاصی دارد و اینکه یک مسیحی سرسپرده نیازمند انضباط در زندگی خود است تا بتواند افکارو شیوه‌‌های منفی را که مانع رشد شخصیت اوست شناسایی کند و از آنها دست بکشد. البته او به دنبال تعلیم تکنیک‌‌های تلقین افکار مثبت نیست، بلکه تعالیم مثبت‌‌نگری او بر پایۀ کلام خدا قرار دارد که ما را بدان تشویق می‌‌کند (فیلیپیان ۴:‏۸).

نکته دیگری که او را به واعظی برجسته تبدیل نموده صداقت او در بازگویی زندگی خودش هست. همانطور که گفتم صحبتهایش به این می‌‌ماند که در آشپزخانۀ منزلش نشسته باشید و برایتان صحبت کند. البته خیلی از این وقایع زندگی چندان هم خوشایند نیست. بازگشت به گذشته به معنی پرده‌‌برداری از وقایع تلخ و اندوهباری است. شرح کودکی دردناکی که داشته و سوءاستفاده‌‌هایی که پدرش و همسر سابقش از او کرده‌‌اند چندان هم ساده نیست. کشمکش‌‌هایش در زندگی، چالش‌‌های خانوادگی و کلیسایی و همچنین سخن از آنچه او را به خود مجذوب می‌‌کرده و باعث لذت او از دنیای گناه‌‌آلود می‌‌شده است نیز می‌‌تواند پرده از اسراری بردارد که دوست نداریم دیگران از آن آگاه شوند. ولی در شنیدن صحبت‌‌های جویس مایر حس می‌‌کنید که با شخصی عادی روبرویید، شخصی همچون خودتان که با تمام ضعف‌‌ها و نقاط قوت خود ایستاده ولی در موقعیتی که پیامی از کتاب‌‌مقدس برایتان دارد. او همچون همۀ ما ظرفی است خاکی که گنجینه‌‌ای را در خود پنهان دارد. اما ظرفی خاکی که تلاش می‌‌کند تا جذابیت گنج را بیشتر از دیگران نشان دهد. هنگام شنیدن پیامش به این فکر می‌‌کنیم که اگر این پیام در زندگی جویس عمل کرده است چرا در زندگی من نکند! حتماً قادر است که در زندگی ما نیز عمل کند.

یکی از نکاتی که باید در پایان بدان اشاره کنیم و باعث جلال نام خداوندمان نیز می‌‌شود این است که چندی پیش پدر جویس که  سالها او را مورد سوءاستفادۀ جنسی قرار داده بود به مسیح ایمان آورد و تعمید گرفت. با اینکه پدرش از وضعیت جسمانی خوبی برخوردار نیست ولی جویس او را به ایالت میسوری نقل مکان داده تا بتواند بیشتر مراقب او باشد. خدا را برای بخششی که در قلب جویس مایر نسبت به پدرش انجام داد شکر و سپاس می‌‌گوییم.

 جلال بر نام خداوند عیسای مسیح باد.

 

نقل از : http://www.kalameh.com/Pages/ArticleDetails.aspx?ArticleId=1811

خدایا ...
تو زیباترین، ﺣﻀﻮﺭ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﯽ ...
ﻭ ﻣﻦ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ...
.
ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ﺑﻪ ﺁﺑﯽ ﺁﺳﻤﺎﻧﺖ ...
ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺑﺖﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﻤﺎﺭﺕ ...
ﺑﻪ ﺑﺨﺸﺶﻫﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻧﻪاﺕ ...
.
ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﮔﻠﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﯽ‌ﻓﺮﺳﺘﯽ ...
ﺑﻪ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯿﺪﻫﯽ ...

 ﺧﺪﺍﯾﺎ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﻌﺎﺩﻟﻪﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻧﻪ ﻏﺼﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ براﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﻫﺎﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪﻫﺎ...

ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ: ﭼﺸﻤﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﺭﯼﺷﺪﻥ ﻭ گیاهان ﺩﺭ ﺳﺒﺰ ﺷﺪﻥ ﻣﻌﻨﯽ ﭘﯿﺪﺍ می‌کنند.
ﮐﻮﻫﻬﺎ ﺑﺎ ﻗﻠﻪﻫﺎ ﻭ ﺩﺭﯾﺎﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﻮﺝ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...
ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺎ عــــــشـــــق ...
.
ﭘﺲ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﺍ ﺑﺎﺵ ﻭ
 ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ آﻥ ﺟﺎﯼ ده أمين🙏...

▪️▪️▪️ترس▪️▪️▪️
يكي از مشكلاتي كه به اصطلاح عاميانه در بين زنها شايع تر هست ترس است
هرچند كه اين كلمه شامل تمام افراد بشر ميشود
ترس را نمی شود در زندگی نادیده گرفت زیرا اغلب زندگی ما را تحت تأثیر قرار می دهد.  ترس می تواند بعنوان نیروی بازدارنده باشد و  نگذارد ما حرکت کنیم. خداوند روح ترس را به ما نداده است که ما را بترساند تا مانع از انجام کاری بشود. خدا  از طریق مشورت ما را در مسیر درست هدایت می کند.
ترس های بسیاری در زندگی شما می تواند وجود داشته باشد که آرامش را از شما گرفته است. انسان برنامه ها و آرزو هایی در دل خود دارد که فکرِ به نرسیدن به آن ترس را تولید می کند.  وقتی تمامی توکل و اطمینان را بر خود و قوت خود می گذاریم و راههای خود را تسلیم به خدا نمی کنیم این اتفاق می افتد.   دلیل تسلیم نکردن برنامه های خود به خدا از عدم شناخت و اعتماد شما به خدا می آید و اینکه هنوز دوست دارید آنچه  که شخصا تصمیم گرفته اید را بدون مشورت با خدا را انجام دهید.
نفس انسان مایل است به خواسته هایش برسد که اغلب راهی که دل انسان دوست دارد  برود، موافق دل خدا نیست، و در نتیجه مجبور هستید که به تنهایی آن راه را بروید.
ترس، آزادی را از شما می گیرد و شادی جایش را به نگرانی و پریشانی می دهد که این از خدا نیست.
خدا زندگی شاد و آزاد برای ما مهیا کرده است. نباید بگذارید که شیطان شما را از طریق خیالات و خواسته های نفس تان را به بازی بگیرد. اگر اعتماد خود را بر خدا و وعده هایش بگذارید و اطمینان داشته باشید که کلام خدا راست است، دیگر شیطان زندگی شما را در ترس نگه نمی دارد. خدا نمی خواهد مانع شود و شما را محروم کند از چیزی، بلکه او پدری است که چیزهای نیکو را از فرزندانش دریغ نمی کند. کلام خدا می گوید شیطان دزد است، پس او آمده از طریق ترس، وعده های خدا را از شما بدزدد و مانعی برای شما باشد. شما باید بدانید  فکر و خواسته خدا برای زندگی شما چیست و از وعده های خدا آگاه باشید وگرنه شیطان به راحتی آن را می دزدد و یا پیشنهادی دروغین و کذب به شما می دهد که خودِ رسیدن به پیشنهاد  شیطان پر از ترس و اضطراب است و در نهایت چیزی را که شیطان داده باشد و با ترس به آن رسیده اید، با بی رحمی از شما پس می گیرد تا زندگی شما را خراب تر کند.
هرکسی می تواند در خدا اعتماد کند و خیالش آسوده باشد چیزی را که خدا می دهد، هرگز پس نمی گیرد، خدا محبتی برای ما نمی کند و بعد ما را بترساند که اگر این کار یا آن کار را نکردی، آن را پس بگیرد. در فیض و رحمت خدا، هرگز ترس نیست. به خدا کاملا اعتماد کنید و نگذارید در طریق هایی که از خداست، ذره ای ترس در دل شما بیاید. آمین 🙏🏻

📕 بعنوان يك زن
همواره از دگرگونی‌ها استقبال کن، حتّی شده دگرگونی در آرایش موها یا رنگ و مدل لباس‌هایت. چون دگرگونی، تو را که در بند ذهنیّت کهنه‌ای، تازه می‌کند.

ممکن است تغییر کردن و تغییر دادن کمی دشوار باشد، به ویژه تغییر دادن نگاه و الگوهای ذهنی دیگران! با وجود این، تو نمونه‌ای زنده باش برای آن‌ها. دگرگونی مثبت تو، به آن‌ها شهامت می‌بخشد.

خدا طبیعت را الگوی ما قرار داده است: دگرگونی فصل‌ها، دگرگونی برگ‌ها، گل‌ها، حیوانات، شکوه عارفانه‌ی ابرها، آسمان، ماه، خورشید، زمین، کوه‌ها و دریاها.

در همین لحظه که ما سرگرم گفت و گوییم، همه‌چیز در حال  دگرگونی‌ست. حتی اگر امروز دردی و رنجی و اندوهی داری، باید بدانی که این‌ها تا ابد ثابت نمی‌مانند. حتّی شادمانی امروز تو نیز ثابت نیست و دستخوش دگرگونی‌ست.

به جای چسبیدن به آنچه پیش روی توست و به جای تمنّای نگه داشتن آن‌ها، لحظه‌ی حال را کامل و تمام زندگی کن!

دگرگونی چیزی نیست جز روندی که طی آن، ما مدام خود را عوض می‌کنیم و پیش می‌رویم. وقتی شجاعانه با چالش دگرگونی مواجه می‌شوی و از آن نمی‌ترسی، دگرگونی هم مثل سیمرغ حق، بال‌های خود را در اطراف تو پهن می‌کند. بعد، همین سیمرغ حق است که زندگی تو را تحت حمایت بال‌های لطف خویش می‌گیرد...

خداوند روح القدس ،همیشه اماده است تا مارا یارومددکار ومشاور باشد اوست که مارا به شباهت مسیح میکند

ناهيد/علي اكبري

 

آیا در مورد انجیل برنابا چیزی می دانید؟
آیا می دانید این انجیل کذب، در تلاش است تا ایمان مسیحی را رد کرده و اسلام را ترویج دهد؟

قسمت اول

اگر به کتابخانه بروید در بخشی که به ایمان اسلامی تخصیص داده شده است، قرآن، احادیث و کتب دیگری خواهید یافت که با ایمان مسیحی به دیالوگ پرداخته اند، در کنار این کتب، انجیلی نیز خواهید دید، البته این انجیل، انجیل متی، مرقس، لوقا و یوحنا که مسیحیان، الهام خدا می دانند نیست. این انجیلی که از آن صحبت می کنم، انجیل برنابا است. انجیل برنابایی که مسلمانان بسیار تبلیغ کرده و این کتاب را به زبانهای متعددی ترجمه و آن را سراسر دنیا پخش نموده اند.

در اواخر ماه می سال ۲۰۱۲، نسخه ای از این انجیل کشف شد. نشریات ایرانی از این فرصت استفاده کرده، با استناد بر این یافته تازه، ادعا کردند که بازیافت این نسخه، آغاز سقوط مسیحیت و اثبات حقانیت تعالیم اسلام است. مانند بسیاری از ادعایهای بی اساسی که جهان اسلام بر علیه ایمان مسیحی و متون مقدس وارد می آورد، نشریه بسیج نیز اظهار کرد که این نسخه در قرون پنجم و ششم نوشته شده است. انجیلی که آمدن محمد، پیامبر اسلام را نوید می دهد. همچنان این نشریه ادعا کرد که دنیای مسیحیت وجود این انجیل را رد می کند. این نشریه به باب چهل و یکم این انجیل، به عنوان دلیلی که مسیحیان از این انجیل هراسناکند اشاره می کند:
پس جبروت خدا در پرده شد و راند ایشان را فرشته میخائیل از فردوس
چون آدم ملتفت شد، دید مکتوبی را بالای دروازه که: لا اله الا الله و محمد رسول الله. (برنابا ۴۱: ۳۲، ۳۳)
مقامات ترک در سال ۲۰۰۰، این دست نوشته را پس از دستگیری گروهی از قاچاقچیان پیدا کردند. بنابر ادعاها، این نسخه بر خلاف نسخ در دست، کهنتر بوده و به زبان سریانی نوشته شده است. اما تا به حال هیچ دلیل و پژوهش علمی که قدمت آن را تایید و متن آن را آشکار نماید ارائه نشده است. بنظر می آید با وجود پنهاهنکاریهایی که در خصوص یافته های باستاشناسی، مخصوصا در مورد دست نوشته ها، چه در ارتباط با این نسخه و نسخه های دیگر، مانند نسخه های قرآنی که در یمن کشف شد، وجود دارد، این ادعایی است که باید بر اساس حسن نیت و اعتباری که جهان اسلام در پژوهشهای آکادمیک دارد پذیرفت.
اما خوشبختانه کلیسای مسیح در طی تاریخ با شهامت با حقایق روبرو شده و هرگز برای کشف راستی خود را نفریفته است. همانگونه که دنیای آگناستیک مرتبا حقانیت کتاب مقدس، در نتیجه ایمان مسیحی را مورد انتقاد قرار داده و کلیسای مسیح در مقابل، صبورانه پاسخگوی هر انتقاد گشته، هر تعلیم و آموزش نادرست را در شوراها مورد بررسی قرار داده، در صداقت با اتهامات روبرو شده است.کلیسای مسیح در این خصوص نیز آماده است تا این انجیل را بررسی کرده و حقیقت را دریابد.
نام برنابا متعلق به مسیحیی است که در قرن اول می زیست. شخصی که از او در کتاب اعمال رسولان نیز صحبت به میان آمده است. برخی از رسولان از او نیز نام برده اند. برنابا با پولس رسول همکار بوده و دوشادوش وی به خدمت اعلام انجیل مشغول بود. انجیل برنابا ادعا می کند که توسط این شخص به قلم درآمده است.
انجیل صحیح یسوع مسمی به مسیح
(۱)پیغمبر تازه ای که فرستاده ی خداست بسوی جهان،بحسب روایت برنابا فرستاده ی او.(۲) برنابا ،فرستاده ی یسوع ناصری مسمی به مسیح آرزو می کند ازبرای همه ی ساکنین زمین صلح و آرامش- تسلی) اسلام تسلیه را. (برنابا ۱:۱ -۲)

چرا مسلمانان به انجیل برنابا و سایر کتابهای آپروکریفا مانند انجیل توما استناد کرده و به آنها علاقه دارند و اناجیل و کتب عهدجدید را نمی پسندند؟

این مطلب ادامه دارد.
نویسنده مقاله: ادوین کشیش آبنوس

 

در سال ۱۳۶۲ بالاخره فرمان "حجاب اجباری" تصویب و قانونی شد. از همان اولین روزهای سقوط سلطنت پهلوی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی، زمزمه‌های اجبار به حجاب از سوی مقامات مختلف شروع شد.


در همان روزی که محمدرضا و فرح پهلوی ایران را ترک کردند، آیت‌الله منتظری در گفت‌وگویی با روزنامه‌ی "کیهان" گفت:«زن نباید در جامعه لخت باشد که وسیله‌ی شهوت‌رانی قرار گیرد.»


بعد از آن اطلاق واژه‌ی "لخت" به زنی که روسری و چادر بر سر نداشت در ادبیات مذهبی‌های طرفدار اجباری شدن حجاب، به رویه‌ای مدام تبدیل شد.


بزرگ‌ترین تظاهرات اعتراضی زنان در سال‌های بعد از انقلاب نیز در روز جهانی زن در سال ۱۳۵۷ با محوریت اعتراض به زمزمه‌های حجاب اجباری برگزار شد. ده‌ها هزار زن در این تجمع شعار "ما انقلاب نکردیم، تا به عقب برگردیم" سر دادند.


در سال ۱۳۶۲ در ابتدا ماده‌ی ۱۰۲ قانون تعزیرات تصویب شد که بعدها به شکل تبصره به ماده‌ی ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی الحاق شد. این تبصره می‌گوید "زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ۱۰ روز تا ۲ دوماه یا از ۵۰ هزار تا پانصد هزار ریال جریمه‌ی نقدی محکوم می‌شوند."


از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، زنان به شکل مداوم با خشونت، توهین و تحقیر در رابطه با حجاب خود مواجه‌اند. هزاران زن در ۳۵ سال گذشته به دلیل آن‌چه مقامات "بی‌حجابی" یا "بدحجابی" تلقی می‌کنند بازداشت، جریمه‌ی نقدی و مجبور به امضای تعهدنامه شده‌اند.


"گشت‌های ارشاد" سال‌هاست که در معابر عمومی شهرها به دلیل پوشش به زنان برخورد می‌کنند و هرسال بودجه‌ی قابل توجهی برای تبلیغات حجاب در سطح کشور هزینه می‌شود.

#سوال
@dosta_neh
هر سوالی که انسان از خود میپرسدبازتابی خاص در روحیه وفکر او ایجاد میکندفرقی نمیکند که طرح این
سوال با صدای بلند باشد یا در درون انسان. سوال ها هم می تواند بار منفی داشته باشد هم بار مثبت
لفظ چرا؟اغلب بار منفی دارد.

اگر سوال شود چرا؟  روحیه ای که تولید میکند یک روحیه بد است..وباوری هم که تولید میکند یک باور بد است.
معمولا لفظ چگونه؟بار مثبت دارد.
اگر سوال شود چه گونه .این سوال بر کل هستی اثر میگزاردودرهای رحمت الهی برای یک روحیه خوب ویک باور خوب باز می شود

اگر سوال کنید چرا همه چیز خراب است کائنات برای ما کاری انجام نمیدهد چون همه چیز خراب است!
اما اگر سوال کنید چه گونه همه چیز را بهتر کنم ضمیر ناخودآگاه به دنبال جواب میگرددتا همه چیز را بهتر کند
وامروز سوال من اين است
چگونه ميتوانيم وطن بيمارمان را مداوا كنيم واز عذاب وغم برهانيم
من بعنوان يك ايراني چگونه ميتوانم به سرزمين مقدسم حيات دوباره ببخشم؟؟
سوال اينجاست ما كجاي ماجرا ايستاده ايم كه درمان گر خوبي نبوده ايم
شايد فاصله مان زيادي دور است...
ويا شايد بايد براي كم كردن فاصله گامي برداشت
من اگر برخيزم وقدمي بردارم
تو اگر برخيزي وقدمي برداري
ما اگر برخيزيم....
بي شك ايران برخواهد خواست وبه شكوه خويش دوباره باز خواهد گشت.....
واين است رسالت امروز ما براي قانون جذب وكائنات.....
#ناهيد_علي_اكبري

 

 

🔴 سال ١٣٦٦ که تازه وارد دانشگاه تهران شده بودم، مسیر خانه تا دانشگاه را با اتوبوس و مینی بوس طی می کردم. در سالهای نخستین دانشگاه هنوز جداسازی در اتوبوسها انجام نشده بود و زن و مرد با هم در اتوبوس می نشستند. اول صبح زمان شلوغی بود. اتوبوسها و مینی بوسها پر بودند و معمولاٌ به دلیل نداشتن جا در بعضی ایستگاهها توقف نمی کردند. در آن اتوبوسهای شلوغ، زمانی که خانمی سوار می شد، آقایان از صندلی بلند می شدند و جای خود را به او می دادند. معمولاٌ جوانان این کار را می کردند اما بعضی اوقات جوانتر ها دیرتر می جنبیدند و ناگاه می دیدیم که مردان سپید موی از جا بر می خاستند تا خانمها بنشینند. جوانانی که مرتب در این مسیر تردد می کردند دیگر یاد گرفته بودند که بهتر است روی صندلی ننشینند تا جا برای خانمها و مسن تر ها باشد. در آن اتوبوسهای شلوغ و پرازدحام، قانون احترام به زنان و سالخوردگان بطور نانوشته رعایت می شد، هم حرمتها سرجای خودش بود و هم کسی به کسی کاری نداشت.

🔵دو سال بعد، طرح جداسازی اتوبوسها اجرا شد. یادم می آید که بخش عقب اتوبوس به خانمها اختصاص پیدا کرد و با نرده از بخش جلو جدا شد و در پشت هم مربوط به خانمها بود. داستان یواش یواش تغییر کرد. اگر خانمی می خواست در ایستگاهی پیاده شود یا باید با صدای بلند راننده را مطلع می کرد یا به واسطه ی مردی که وسط اتوبوس ایستاده بود پیام خود را به راننده می رساند. وقتی که خانمها سوار اتوبوس می شدند راننده از آنها می خواست که بلیط خود را دست به دست کنند تا به او برسد و طبیعتاٌ این کار هم وظیفه ی آقایانی بود که وسط اتوبوس ایستاده بودند. بعضی وقتها که اتوبوس خیلی شلوغ بود بلیطها وسط جمعیت ناپدید می شد! یک شیر پاک خورده ای آنها را به جیب می زد و تا صدای راننده درآید در ایستگاه بعدی پیاده می شد. بعضی اوقات هم در همان شلوغی، تا خانمها بیایند سوار شوند راننده در را می بست و صدای جیغ خانمی که وسط در مانده بود بلند می شد.

⚫️امروز که به ٣٠ سال پیش بر می گردم می بینم که حکایت زنان جامعه ى ما حکایت همان اتوبوس است. در قرارداد اجتماعی ما، جای زنان هنوز در انتهای اتوبوس جامعه تعبیه شده است و درست مانند اتوبوس شرکت واحد اندازه اش هم کوچکتر از بخش جلویی است. در اتوبوس جامعه ی ایرانی این نرده ی نامرئی باعث شده که راه زنان به جلوی اتوبوس مسدود شود. کم اند زنانی که توانسته اند خود را به جلوی اتوبوس برسانند. هنوز زنان در تحقق خواسته هایشان باید بلیط خود را به مردانی بدهند که واسطه ی بین آنان و راننده ی اتوبوس است و البته بعضی وقتها این بلیطها در جیب مردی جای می گیرد و به دست راننده نمی رسد. در اتوبوس جامعه ی ایرانی، مردان دیگر فراموش کرده اند که باید برخیزند و جای خود را به خانمها بدهند، حتی اگر بخش عقب اتوبوس پر باشد و در بخش جلو صندلیهای خالی وجود داشته باشد، زنها با حسرت باید به آن صندلیهای خالی نگاه کنند و مردان، بی تفاوت به شلوغی پشت اتوبوس، نگاهی هم به عقب نیاندازند.

🔴در جامعه ی ایرانی زنان مجبورند از همان در پشت سوار و بعد هم پیاده شوند. بعد از همه ی این سالها آنان فهمیده اند که بهتر است برای پیاده شدن داد بزنند تا راننده صدای آنها را بشنود یا از مردانی که در "وسط" اتوبوس ایستاده اندکمک بگیرند.

🔵اما مردان ایرانی هم که بر صندلیهای جلویی نشسته اند دیگر پشت سرشان را نمی بینند. تا وقت پیاده شدنشان برسد بر همان صندلیها می نشینند. دیگر هیچ سالخورده ای به کسی برای نشستن تعارف نمی کند. او تا ایستگاه آخر سرجایش است.

⚫️اتوبوس جامعه ی ایرانی بعد از این همه سال نیاز به تغییر دارد. برخی از صندلیهای جلو جای زنان است، چاره این است که میله ی حائل برداشته شود تا زنان هم جای مناسبی در جلوی اتوبوس بیابند. اتوبوس جامعه ی ایرانی باید به این فکر کند که همیشه هم نباید راننده اش مرد باشد، زن هم می تواند این کار را بکند. در اتوبوس جامعه ی ایرانی هر کس باید خودش بلیط را به راننده بدهد، واسطه لازم نیست. در اتوبوس جامعه ی ایرانی زنان باید بتوانند از در پشت سوار و از در جلو پیاده شوند. در اتوبوس جامعه ی ایرانی راننده باید صدای همه را بشنود و لازم نباشد که کسی فریاد بزند. و بالاخره در اتوبوس جامعه ی ایرانی هیچ زنی نباید لای در بماند. این اتوبوس باید همه را مانند هم به مقصد برساند، زیرا به همه ی مسافرانش تعلق دارد.

✅به امید روزی که هرکسی درجای خود بنشیند

🔴 تجمع بزرگ و اعتراضی بانوان ایرانی پنج‌شنبه دهم اسفندماه مقابل ورزشگاه بزرگ آزادی همزمان با شهرآورد آبی و قرمز پایتخت

گيرم كه مى زنيد،
گيرم كه مى بريد،
گيرم كه مى كشيد،
با رويش جوانه ها چه مى كنيد!

اخبار

ارتباط با ما

00000000

00000000

info@zandad.com

ارتباط با مسولان خبرگزاری

Template Design:Joomla