شب پراز خاطرات تلخي بود
سوز وسرما به رنگ نارنجي
پولك ستاره برفي بود
برفي از جنس اشك واميد
شاخه ي سپيد ياس اما
در همان لحظه هاي پر غم وسوز
باز با عطر دل رباي خودش
دل هراشنا ز جا مي برد
دلم از هرچه عشق ميترسد
دلم از بهار وسبزه پر است
دلم از عطر غنچه ها
چه دلگير است!!!
من به سبزينه ي گياهي زرد
كه به روي تن خيابان است
يا به اغوش خالي باران
برسر موج وصخره ها مانم
من چو تنها ترين ترانه ي عشق
كه به لب هاي شاعري خشكيد
وپس از خنده هاي تلخ زمان
شعرسيگار كرد …
و ترانه كشيد…

«ناهید علی اکبری»

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *