خداوندم خواهشی که در دل دارم

0
249

همیشه زیبایی جاده ها ما را فریب داده است
همیشه شوق رسیدن به مقصد ما را به بند کشانده است
همیشه شنیدن افسانه های پریان ما را به سفر های دور و دراز در راه های پر ازپیچ و خم ترغیب کرده است
و عاقبت تو بی انکه بدانی کی !! تصمیم میگیری اغاز کنی قدم براشتن در راهی که برایت ناشناخته است
درست درست مثل یافتن و سیراب شدن از زیباترین مناظر دنیا
روز اول و دوم همه چیز برای تو مثل قصه ی شاه پریان زیباست
تا جایی که یادمان میرود گاهی که کفش ها ،همان رفقای ساکت و صمیمی چگونه میتوانند ما را برای نرسیدن به خواسته ها و ندیدن زیباییها ازار دهند
تقریبا از انتهای روز دوم نوبت به دورترین نقاط بدن میرسد یعنی انگشت ها
عرق پاهای در حال فعالیت در داخل کفش ها و خیس شدن جوراب ها ،همان نکاتی که قبل از سفر حتی به انها فکر هم نکرده ای ،،اصلی ترین دلیل شروع مشکلاتت میشوند
حالا کم کم از تماس نامبارک کفش ها با پوست نازک شده ی پا های مرطوب
انگشتان کوچک
تاول ها را باردار میشود
پا به پای تولد و بزرگ شدن تاولها ، رنج هم ذره ذره قد میکشد
و پاها مخابره ی پیام های شکایت از درد را به مغز تو اغاز می کنند
و قسمتی از لذتی که دیدن زیبایی های مسیر در فکر و ذهن تو نقش می بست کاهش می یابد
گویی درد در رگ ها جاری میشود و هر گام میتواند به زجری بزرگ تبدیل شود
روز چهارم شده و امروز کم کم نوبت به کشاله های ران میرسد
همان ها که با هر قدم برهم ساییده شده اند و تا به امروز قوی ترین و محکم ترین ستون های راه رفتن تو بوده اند
پوست قرمز شده ، کم کم رو به کبودی رفته و گویی تاول ها قصد تولدی دوباره دارند
اینک با برداشتن هر قدم دردی به سان رود در تو جریان میبابد
و بخش بزرگتری از ذهن تو در گیر رسیدگی به پیامهای شکایت از رنج اندامها ست
حالا کم کم
لذت دیدن زیبایی تقریبابه نیمه میرسد و چشم ها گویی از دریچه ای پر از رنج و درد زیبا ترین تصاویر را می نگرند
تازه در این دقایق است که درک میکنی وقتی این زخم های کوچک بر اندامهایت نبود چقدر تماشای طبیعت بکر و زیبا برایت نشاط اور بود
همیشه فقدان تلنگریست برای سپاس داشته هایمان
اینجاست که برای داشتن تک تک اعضا و اندامهای سالم وجودت بی اراده لب به تشکر از خالق لایزال میگشایی و بی اختیار بر همه ی داشته های کوچک و بزرگ زندگیت شکر میگویی
خداوندا ترا سپاس
سپاسی نامتناهی و بی حد و حصر
شکر ی عظیم بر تو که همواره برما بخشیده ای و مهربانیت بر ما زوال ناپذیر است
خداوندم با قلبی اکنده از عشق به بارگاه ملکوت تو می ایم
هللویا ،که توابتدا به من عشق ورزیدی و محبتم نمودی تو که خود خالق عشق هستی تو که خود محبت هستی
خداوندم ای سراپا همه محبت
ای سراپا همه نیکویی و حلم
ای سراپا همه حکمت و عشق
ای سراپا همه عدل و عدالت
از تو میخواهم که درونمان را تقدیس گردانی تا آنچه از دهانمان خارج و به زبانمان جاری میگردد باعث جلال نام تو و در تقدس تو باشد
بر این فرزند ضعیف خویش نگاه کوچکی بیفکن
خداوندم در سفر دور و دراز دنیا پاهایم تاول هایی از آزارهای شریر دارد و اینقدر در رنج و عذاب هستم که از دیدن سیمای پر محبت و پر از بخشایش تو گاه گاهی غافل میگردم ،و آنگاه که بر تو مینگرم ناگهان شریر با سپاه خویش بر من تاخته و تک تک تاول های رنج امیز دنیا را در جسم و جانم با تازیانه های هوا وهوس پاره میکند و من از
درد و رنج وعذاب بر خود می پیچم، و روح و جانم گاه گاهی به غفلت از نگاه بر جلال ملکوت تو وا میماند
خداوندم از تو میطلبم که ذهنمان را تفتیش و تقدیس نمایی و از هر اندیشه غیری خالی گردانی و ان را از اندیشه‌های نیکو و پسندیده خودت پر گردانی
شکر که برای ما اندیشه میکنی و بهترین را برای ما مهیا میفرمایی و همه چیز را بهر خیریت مابکار میبندی
خداوندم خواهشی که در دل دارم اینست که ما را آنقدر در روح بپرورانی و وسیع گردانی تا باعث تشویق و تسلی و ترغیب و بنای یگدیگر باشیم
در نام قدوس عیسی مسیح خداوند
آمین
عرفان زبرجدی

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید