«درسهایی از حکایت پسر گمشده در کتاب مقدس»

0
478

«درسهایی از حکایت پسر گمشده در کتاب مقدس»

عیسای مسیح با امثال به مردم آموزش میداد و گفت
شخصی دو پسر داشت. یک روز پسر جوان‌تر ارث خود را از پدرش طلب کرد. بنابراین پدر به هر دو پسر آنچه از دارایی او به آنها به ارث می‌رسید را تقسیم کرده و به آنها داد. پسر جوان با خوشحالی بسیار با ارث خود به کشوری دوردست سفر کرد. او خیلی زود همهٔ پول خود را با عیاشی و خوش‌گذرانی با دوستان خود به باد داد. یک روز ناچاراً با واقعیتی سخت روبه‌رو شد. پولش تمام شده بود و به همین دلیل دوستانش نیز او را رها کرده بودند. خیلی گرسنه بود، همه جا قحطی بود و غذا بسیار نایاب. پسر جوان، فقیر و درمانده شده بود. پس از روی ناچاری مجبور شد کار کند. تنها کاری که این پسر توانست پیدا کند غذل‌‌دادن به خوک‌های یک مزرعه دار بود. او آنقدر گرسنه بود که اگر صاحب مزرعه اجازه می‌داد حاضر بود غذای خوک‌ها را هم بخورد. عاقبت او به خود آمده و گفت: «در خانهٔ پدرم حتی برای نوکران نیز خوراک فراوانی وجود داد، اما من اینجا از گرسنگی در حال هلاک‌شدن هستم. پس به خانه بر می‌گردم و از پدرم می‌خواهم که به من رحم کند.» آنگاه پسر راه خانه را در پیش گرفت و در حالی که هنوز فاصلهٔ زیادی تا خانه داشت، پدرش را دید که دوان‌دوان به استقبال او می‌آمد. پدر با آغوشی باز پسر را با لباس‌های کثیف و کهنه‌اش بغل کرد. پسر گفت: «پدر، من به تو و به خدا گناه کردم. من لیاقت ندارم پسر تو نامیده شوم، خواهش می‌کنم مرا به‌عنوان یکی از نوکرانت بپذیر.» اما پدر نوکرانش را صدا زده و به آنها فرمان داد که بهترین جامه را به او بپوشانند و انگشتر به دستش و صندل بپایش کنند، و گوساله‌آی پرواری را آورده بکشند و مهمانی برپا کنند. ولی پسر بزرگ‌تر وقتی این موضوع را شنید خیلی عصبانی شد و نخواست در مهمانی خوش‌آمد‌گویی برادرش شرکت کند. اما پدرش او را یافته و از او درخواست کرد که در مهمانی شرکت کند. پسر بزرگ‌تر به پدر گفت: «این منصفانه نیست! من سال‌های زیادی تو را خدمت کردم و همیشه از تو اطاعت کرده‌ام. ولی تو هرگز حتی یک قربانی کوچک برای من ندادی که با دوستانم جشن بگیرم. اما به محض اینکه این پسر ناسپاس به خانه برگشته تو برای او گوساله پرواری می‌کشی و مهمانی می‌دهی!» پدر پاسخ داد: «پسرم، هر آنچه من دارم مال توست. ما را لازم است شادی کنیم و جشن بگیریم، زیرا برادرت مُرده بود ولی الان زنده شده است. او گم شده بود و حالا پیدا شده است.»
لوقا فصل ۱۵ آیات ۱۱ تا ۳۲
با خواندن این حکایت زیبا که عیسی میفرماید به چندین نتیجه ی زیبا میرسیم

۱-اول از همه ان که عیسی می‌خواست فریسیان که خود را عادل می‌دانستند این را درک کنند، که خداوند همه را دوست دارد، هم خوبان را و هم بدان را. بنابراین برای آنها مثال آورد

۲-آموزش یک روش صحیح تعلیم و تربیت فرزندان برای والدین، با گفتن این مثال در واقع پدر و مادران هشیار می شوند که وقتی فرزندشان سرخورده از مشکلات و حوادث شرمنده و سرافکنده به سویشان بازگشت دست از تحقیر و توهین و سرزنش انها برداشته و با محبت و عشق و آغوش باز از انها استقبال کنند تا شاید دوباره بشود آن روح ویران شده از تصمیمات غلط را دوباره آرامش بخشید

۳-بعضی از ما به دلیل عباداتمان خود را برتر از گناهکارانی میدانیم که توبه کرده و به آغوش خداوند باز میگردند و عیسای مسیح خواست به ما و عده ای از علمای فریسیان که این خود برتر بینی را داریم به نوعی آموزش دهد که تفکر صحیح چیست و باید چه کرد. در واقع علمای دین و فَریسیان همان نگرش نادرستی را داشتند که برادر بزرگ‌تر داشت.‏ آنان به رحمت و توجهی که عیسی به مردم عادی وگناهکاران نشان می‌داد،‏ با نگاهی انتقادآمیز می‌نگریستند.‏
عیسی برای اصلاح دید نادرست این رهبران مذهبی این حکایت را نقل کرد.‏ البته،‏ او در این حکایت در واقع به همهٔ کسانی که به رحمت خدا به دیدهٔ انتقاد می‌نگرند،‏ درسی آموزنده می‌دهد
عیسی مشخص نکرد که پسر بزرگ‌تر در آخر چه کرد.‏ اما می‌دانیم که «گروهی کثیر از کاهنان» که روحیه‌ای همچون پسر بزرگ‌تر داشتند،‏ بعد از مرگ و رستاخیز عیسی ایمان آوردند.‏شاید در میان آن کاهنان،‏ کسانی نیز بودند که این حکایت پرقدرت را از عیسی شنیدند.‏ آری،‏ حتی برای چنین افرادی این امکان وجود داشت که به خود آیند،‏ توبه کنند و به سوی خدا بازگردند.‏ درسهایی که عیسای مسیح با این مثل به همه مردم اموزش میدهد در واقع بسیار ارزنده و زیاد هست از جمله ان که
۴-ما باید تا جایی که میتوانیم خود را در پناه قوم خدا حفظ کنیم.‏ در آنجاست که پدر آسمانی‌مان با مهربانی از ما مراقبت می‌کند و نیازهایمان را برآورده می‌سازد.‏ پس چرا این مکان امن را ترک کنیم و برای چشیدن لذّات دنیوی به اصطلاح به «سرزمینی دوردست» برویم؟‏

۵-درس دیگر حکایت پسر گمشده این است که اگر از راه خداوند منحرف دور شویم،‏ باید متواضع باشیم و دوباره هرچند سرافکنده اما از صمیم قلبمان و با عشق به سوی پدر آسمانی‌مان بازگردیم.‏
این گونه است که می‌توانیم بار دیگر از برکات او برخوردار شویم.‏
۶-از اختلاف فاحش و بزرگ میان روحیهٔ بخشنده و پرمهر پدر و برخورد سرد و غضب‌آلود برادر بزرگ‌تر نیز می‌توان درس گرفت.‏ که ‏ ما خادمان خدا باید بخشنده باشیم.‏
اگر یکی از برادرانمان از راه خداوند منحرف شود،‏ اما توبه کند و دوباره به خانهٔ پدر بازگردد،‏ ما باید او را به گرمی بپذیریم.‏
باید شادی کنیم که برادرمان که «مرده بود» زنده شده است و او که «گمشده بود،‏» حال پیدا شده است.‏

از خداوند میطلبم در نام عیسای مسیح که به قلب ما وسعت بخشد تا بتوانیم با اغوش باز برادران توبه کار خویش را در آغوش کشیده و جان وقلب و روحمان را از حسد و کبر و غرور رهایی بخشیده و با محبت و عشق و فروتنی پر سازیم
«عرفان زبرجدی»

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید