يادش بخير دختركي بودم با تمام شوقي كه ميتوان در يك كودك انتظار داشت..
شيطون وبازيگوش وسر به هوا..
وعاشق بازي ..
وچه دشوار است همبازي نيافتن..
دور وبرم خالي بود ومتاسفانه دختركي ديگر كنارم نبود تا دخترانه بازي كنم …
همبازيهايم همه پسر بودند …
و من به ناچار پسرانه بزرگ شدم…
پسر بودن حتي كم كم جاي دخترك لجباز ولوس را هم گرفت..
هرچه زمان گذشت من بيشتر تبديل به يك مردشدم
يك مرد تمام عيار…
و هيچگاه نتوانستم طعم بازي زندگي را بچشم
هرگاه خواستم زنانه عشق بورزم مردانه با من جنگيدند
وهرگاه مردانه جنگيدم در هياهوي زندگي عشق را گم كردم …
آه كه چقدر دلم ميخواست هنوز هم دخترك درونم زنده مي بود…
كاش هيچوقت با پسرها بزرگ نميشدم…
كاش هميشه تنها يك زن مي بودم با تمام ضعف ها وزودرنجي هايش…
من قاعده ي بازي با مردها را بلد نبودم وچه بي رحمانه شكست خوردم…
واينك در اوج میانسالی براي دخترك هاي زيبا ومهربان مينويسم
شما را به تمام مقدسات قسم كه همبازي پسرها نشويد ..
پسرها تمام ضعف هايشان وباخت هايشان را روزي بد جبران ميكنند…
روزي كه تو زير اوار احساس جان خواهي داد…
با پسرها هم بازي نشويد….
با پسرها همبازي نشويد..
روز دختر برتمام انهايي كه هنوز دخترك درونشان نفس مي كشد مبارك باد
ناهيد علي اكبري

راستي ميدانستي !!
جاده بزرگترين اختراع يك عاشق بود!!
وسفر تنها راه رهايي از انتظار
تنهاچاره ي فراموشي و گريز..
در جدال با غم ها
ودلم اين روزها عجيب
سفر ميخواهد
ازيك جاده ي خيال انگيز وعاشقانه…
ناهيدعلی اکبری

تمام دختران ، باید شعری داشته باشند ؛

که برای آن‌ ها سروده شده …

حتی اگر برای این کار ، ناچار شویم دنیای خراب شده را زیر و رو کنیم

ریچارد_براتیگان

ومن شادترین دختری هستم که با هر شعری که تو برایم سروده ای بارها بر روی ابرها راه رفتن را تجربه کرده است

تو زیباترین شاعر ی هستی که سالهاست با قلم مرا در بند کشیده ای گاهی با نقشی از رنگ وسایه ها وگاه با خطی خوش بر قلب سپیدی کاغذ بارها وبارها..

 در هر سرودنت

مرا به اوج اسمان دعوت کرده ای

همیشه مانا باشی نقاش جاودان تابلوی بی نظیر عشق در من

ناهید علی اکبری

شب پراز خاطرات تلخي بود
سوز وسرما به رنگ نارنجي
پولك ستاره برفي بود
برفي از جنس اشك واميد
شاخه ي سپيد ياس اما
در همان لحظه هاي پر غم وسوز
باز با عطر دل رباي خودش
دل هراشنا ز جا مي برد
دلم از هرچه عشق ميترسد
دلم از بهار وسبزه پر است
دلم از عطر غنچه ها
چه دلگير است!!!
من به سبزينه ي گياهي زرد
كه به روي تن خيابان است
يا به اغوش خالي باران
برسر موج وصخره ها مانم
من چو تنها ترين ترانه ي عشق
كه به لب هاي شاعري خشكيد
وپس از خنده هاي تلخ زمان
شعرسيگار كرد …
و ترانه كشيد…

«ناهید علی اکبری»